زَوَّجَكِ اللّهُ فتىً فاضلًا * أعني عَليّاً خَير مِنَ الحَضَرِ
زنهاى ديگر ، اوّل بيت رجزها را مىخواندند و تكبير مىگفتند تا داخل خانه شدند . « 1 »
پيغمبر على را طلبيد به مسجد و فاطمه را نيز طلبيد و دست فاطمه را در دست على نهاد و فرمود : « بارَكَ اللهُ في ابنةِ رسولِ الله » و كاسهاى طلبيد و جرعهاى از آن مضمضه فرمود و در آن ريخت . پس ، از آن آب ، بر سر و سينه و ميان دو كتف فاطمه پاشيد و دعا كرد در حقّ او و على و در حقّ نسل ايشان و هم فرمود : « مَرحَباً بِبَحرين يَلتَقِيان وَنَجمَينِ يَقتَرِنان » . « 2 »
پيغمبر از نزد ايشان بيرون شد و عضادهء در را بگرفت و فرمود :
طهّركُما وَطهّر نَسلَكُما ، أنا سِلمٌ لِمَن سالَمَكُما ، وَحربٌ لِمَن حارَبَكُما ، استَودعكما الله وَاستخلفه عليكما . « 3 »
پس هر كس به منزل خود رفت و از زنان كسى نماند نزد فاطمه جز اسماء بنت عميس به جهت معاهده با خديجه . « 4 » و آن معاهده چنين بود كه اسماء گفته : خديجه را در وقت وفات ديدم كه مىگريست . گفتم : اى بىبى ، براى چه مىگريى ؟ فرمود : براى فاطمه . چون كه زن در وقت زفاف محتاج است به زنى كه محرم اسرارش باشد و اعانت بجويد بر آن بر حوائج خود ، و فاطمه تازه عهد به صباوت است و مىترسم در شب زفاف ، چنين زنى براى او نباشد . گفتم : اى سيّدهء من ! با خدا عهد كردم كه اگر زنده بمانم در شبِ عروسىِ فاطمه من از شما نيابت كنم در اين امر . لهذا در آن شب ، اسماء به عهد خود وفا كرد ، و قضيه را چون براى رسول خدا صلى الله عليه و آله نقل كرد ، حضرت ياد
هامش
( 1 ) . بحار الأنوار ، ج 43 ، ص 115 - 116 .
( 2 ) . بحار الأنوار ، ج 43 ، ص 117 .
( 3 ) . مناقب خوارزمى ، ص 352 ؛ بحار الأنوار ، ج 43 ، ص 117 .
( 4 ) . بحار الأنوار ، ج 43 ، ص 117 .