پس صف آرايىِ لشكر خود نمود و امر فرمود تا آتش در هيزمهاى خندق زدند كه آن خندق آتش حاجب باشد از رفتن لشكر به جانب خيمههاى زنان . « 1 »
از آن طرف عمرِ سعد نيز صفوف لشكر خود را آراست .
در آن زمان ، حضرت سوار بر شترى شد و ما بين دو لشكر ايستاد و اهل عراق را ندا كرد و بعد از حمد « 2 » و صَلات ، نسب خود را اظهار نمود و بيان فرمود كه آيا شما نيستيد كه نامههاى متواتر به من نوشتيد و مرا بدينجا دعوت كرديد ؟ الحال چه شده ؟ آيا من كسى را كشتهام يا كسى را آسيبى زدهام يا مالى از كسى بردهام ؟ براى چه براى كشتن من جمع شدهايد ؟
عمرِ سعد تيرى به چلهء كمان گذاشت و با لشكر گفت كه شهادت دهيد نزد امير كه من بودم اوّل كسى كه تير به جانب حسين افكند . همين كه آن تير را افكند ، لشكر او نيز سيّد الشهدا را تير باران كردند .
حضرت فرمود به اصحاب خود كه خدا رحمت كند شماها را ، مهيّا شويد مرگى را كه چاره نداريد . و در همان ساعت جماعتى از اصحاب آن جناب شهيد شدند و پيوسته يك يك به ميدان رفتند و شهيد شدند تا وقتِ ظهر شد . ابو ثمامه عرض كرد :
هامش
( 1 ) . رك : الإرشاد ، ج 2 ، ص 96 .
( 2 ) . سيّد بحر العلوم رحمه الله چه خوب فرموده است :كم قام فيهم خطيباً منذراً وتلى * آياً فما اغنت الآيات والنذر
قال انسبوني فجدّي أحمد وسلوا * ماقال فيّ و لم يكذبكم الخبر
دعوتموني لنصري أين نصركم * و اين ما خطت الأقلام والزبر ؟
حلا تمونا عن الماء المباح وقد * اضحت تناهله الاوعار والغمر
هل من مغيث يغيث الآل من ظمأ * بشربة من نمير مالها خطر
هل راحم يرحم الطفل الرضيع وقد * جف الرضاع و ما للطفل مصطبر ؟
هل من نصير محام أو أخى حسب * يرعى النبي ؟ فما حاموا ولا نصروا( منه عفي عنه )