و غيرها . و اشعار خوب مىگفته و از اشعار او است كه در كشاف در تفسير سوره بقره ذكر كرده و هم وصيت نموده كه بر لوح قبرش بنويسند :
يا مَن يَرى مدالبَعُوضِ جَناحَها * في ظُلْمَةِ اللَّيل البهيم إلّاالألْيل
وَيَرى مَناطَ عُرُوقِها « 1 » في نَحرِها * وَالمُخُّ في تِلكَ العِظامِ النَحلِ
اغفِر لِعَبدٍ تابَ عَن فرطاتِهِما كانَ مِنهُ فِي الزَّمانِ الأوَّلِ « 2 »
در ثلث اوّل شب اين روز ، سنهء 689 ، وفات يافت شيخ جليل فقيه يحيى بن احمد بن يحيى حلّى پسر عمّ محقّق ، صاحب جامع الشرايع و نزهة الناظر . « 3 » و از براى او است حكايتى « 4 » با محقّق هنگام ورود محقّق طوسى به حلّه در سلطنت هلاكوخان .
هامش
( 1 ) . مصدر : عروق نياطها به جاى « مناط عروقها » .
( 2 ) . كشّاف ، ج 1 ، ص 72 .
( 3 ) . روضات الجنات ، ج 8 ، ص 199 ، ش 747 .
( 4 ) . آن حكايت چنانچه علّامه رحمه الله در اجازهء بنى زهره نوشته چنين است كه فرموده :
در ايام هلاكو خان ، خواجه نصيرالدين طوسى وزير او بود . هلاكو او را فرستاد به عراق ، خواجه به حلّه تشريف آورد . فقهاى حلّه در محضرش جمع شدند . جناب خواجه از شيخ فقيه نجمالدين ابوالقاسم محقق پرسيد كه اعلمِ اين جماعت كدام است ؟ فرمود : همگى فضلا و علما مىباشند ، اگر يكى مبرّز در فنى باشد ديگرى مبرّز در فن ديگر است . گفت : اعلمِ ايشان به اصولَيْن كدام است ؟ محقّق اشاره فرمود به پدرم ، سديدالدين يوسف بن مطهّر و به سوى فقيه مفيدالدين محمد بن جهم و فرمود : اين دو نفر اعلمِ اين جماعتند به علم كلام و اصول . شيخ يحيى بن سعيد مكدّر شد و نوشت به عمّش ابو القاسم محقق اشعارى را و در آن درج كرد كه چگونه شد ابن المطهر و ابن الجهم را ذكر نمودى و مرا ذكر نكردى ؟ محقق در جواب او عذر خواهى فرمود و نوشت كه شايد خواجه از شما مسألهاى در علم اصولَيْن مىپرسيد و شما توقف مىكرديد در جواب و اين باعث خجالت من مىگشت - رضوان الله عليهم اجمعين . [ بحارالأنوار ، ج 104 ، ص 64 - 65 ، اجازه كبيره علّامه به بنى زهره ؛ نيز رك : روضات الجنات ، ج 8 ، ص 198 ، ش 747 ] ( منه عفي عنه )