يعنى : خدا مىفرمايد ، و امر مىكند به عدل و نيكويى و دادن چيزى به اقوام پيغمبر ، و منع مىكند از فحش و تجاوز از حدود اللّه و از جميع چيزها كه عقل و شرع قبيح و منكر دانند .
و از ظلم بىحدّ معاويه و اصحابش كه او را منعكس ساختند « 1 » ، پس امر كردند به فحش و منكر و بغى ، و نهى كردند از عدل و احسان ، و به جاى آوردند عقوق اقرباى پيغمبر صلى اللّه عليه و آله .
و صاحب كشاف سوگند مىخورد و نفرين كرده و مىگويد كه :
آن لعن ، فاحشه و منكر و بغى بود . و مضاعف و بسيار گرداند خدا از براى ايشان و آنكس كه آنرا ابداع كرد و سنّت ساخت خشم و عقوبت و فروگذاشتن و خوارى را ؛ به واسطهء قبول دعاى پيغمبر كه در شأن امير المؤمنين كرده كه : « خدايا ! دشمن دار هركه على را دشمن دارد » .
و معلوم است كه دانسته كه اين دعا در روز غدير واقع شده .
و از اينجا ظاهر مىشود كه صاحب كشّاف لعن معاويه مىكند و به روز غدير قايل است و معلوم است كه « مولى » يعنى اولى به تصرف است ؛ يعنى امام و حاكم . زيراكه حضرت پيغمبر صلى اللّه عليه و آله فرمود كه :
« هركه من مولاى اويم پس على مولاى اوست » . معناى ديگر اينجا مناسب نيست و معنى ندارد كه حضرت در روز گرما در غيرمحل فرود آمدن ، منزل نمايد و مردمان را فرود آورد و خطبه بخواند و وصيت نمايد به آنكه « هركه من دوست اويم ، پس على
هامش
( 1 ) . يعنى : معاويه و اصحابش ، خلاف مفاد آيه رفتار كردند .