به عبادت مىدهم و هركه بر اين وجه است ، او لايق است به امامت ؛ باآنكه كلينى نقل حديث كرده كه « تصدّق به خاتم در حال ركوع از هريك از ائمهء اثنى عشر عليهم السّلام واقع شده » « 1 » .
و همچنين اعتراض ديگرش كه « شايد
وَ هُمْ راكِعُونَ
حال نباشد بلكه عطف باشد و ركوع بهمعناى خضوع است » « 2 » و معلوم است كه مقصود از آيه معناى عطفى نيست و ركوع بهمعناى حقيقى خود است چنانچه ظاهر است ، باآنكه خود گفته كه : « اتفاق مفسّرين است كه در وقت تصدّق به خاتم در حال ركوع حضرت نازل شده » . « 3 »
اقتصار به ذكر اين آيت بنابر قول خصم بود و وقوع و نزول آن در شأن حضرت و كفايت آن و ارادهء عدم تطويل ، و إلّا آنچه از طرق ايشان و اصحاب است بسيار است و اين اوراق گنجايش ذكر آن ندارد .
و اما اخبار [ دالّ بر امامت امير المؤمنين عليه السّلام ]
غيرمنحصر است از طريق عامّه و خاصه ؛ مثل « حديث منزلت »
هامش
( 1 ) . الكافى ، ج 2 ، ص 288 - 289 ، باب ما نصّ اللّه و رسوله على الأئمّة عليهم السّلام ، ح 3 . و نيز ر ك :
بحار الأنوار ، ج 3 ، ص 206 ؛ المراجعات ، مراجعهء 41 .
( 2 ) . شرح تجريد قوشچى ، ص 477 .
( 3 ) . محقق اردبيلى در زبدة البيان نيز مانند اينجا به اشكالهاى قوشچى پاسخ گفته است . ر ك :
زبدة البيان ، ص 108 ، باب جواز التصدّق في الصلاة .