در حقّ او احتمال داشته باشد .
ديگر آنكه در قرآن و احاديث دالّ بر اين بسيار است مثل قوله تعالى :
مَنْ يُحْيِ الْعِظامَ وَ هِيَ رَمِيمٌ قُلْ يُحْيِيهَا الَّذِي أَنْشَأَها أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ هُوَ بِكُلِّ خَلْقٍ عَلِيمٌ
« 1 »
يعنى : گفت آدمى كه زنده خواهد كرد آن استخوانهاى پوسيدهء ريزهريزه شدهء مرا ؟ بگو اى محمد ! كه : زنده خواهد كرد آن استخوانها را آنكه آفريده و پيدا كرده اول بار ، و آنكس ، به همهء آفريدنيها داناست .
و ديگر مىفرمايد كه :
كَما بَدَأْنا أَوَّلَ خَلْقٍ نُعِيدُهُ
« 2 » ؛ يعنى :
« چنان كه اوّل آفريديم باز خواهيم زنده كرد و حيات بخشيد ، بعد از آنكه معدوم و نابود شده باشد » . و امثال اين آيات بسيار است و اخبار بىشمار و دليل عقلى نيز بر اين قايم است و دليل آن است كه خداى تعالى تكليف فرموده و وعدهء ثواب و وعيد عقاب كرده و اينها در دنيا نمىباشد و در اين نشئه ؛ پس در آخرت و نشئهء ديگر باشد ؛ چه خلف وعده بر خداى تعالى روا نيست چنان كه دانستى .
مجملا ، كسى كه جايز مىداند كه اوّلا كسى تواند بود كه آفريده شود ، جايزش مىبايد دانست به طريق اولى كه اعاده شود ؛ چه اعاده آسانتر است از ابتداى خلقى كه هيچ نبوده . و مسأله
هامش
( 1 ) . سورهء يس ( 36 ) : 78 .
( 2 ) . سورهء انبياء ( 21 ) : 104 .