شاگرد اوست . و در لغت و فصاحت درجهء اعلا داشت و علم نحو ظاهر نشد مگر از او و امر كرد ابو الأسود دؤلى را كه تدوين نحو كند « 1 » .
[ دلايل شيعه بر افضليت امير مؤمنان عليه السّلام از نظر اهل سنّت ]
و شارح مواقف گفته كه : « شيعه را دو طريق است در افضليت امير المؤمنين على عليه السّلام ؛ يكى تفصيلى ( و آن بود كه مذكور شد بتفصيل و ترجمهء كلام او بود ) و ديگرى اجمالى و آن دوازده وجه است :
اول ، « آيهء « مباهله » كه مراد به
أَنْفُسَنا
على عليه السّلام است و دلالت كرده بر آن اخبار صحيحه و روايات ثابته و مراد نفس محمّد عليه السّلام نيست ، پس مساوات باشد در فضل و كمال ؛ ترك شده است عمل به آن در نبوّت ، باقى ماند كه دليل باشد بر مساوات در باقى اوصاف » « 2 » .
پس منعش بعد از آن به آنكه « شايد جميع اقربايان و خادمان او باشد » « 3 » باطل است ؛ چرا كه گفت : « اخبار صحيحه و روايات ثابته بر آن دلالت كرده » و ديگر آنكه باتّفاق كسى ديگر به غيرحضرت امير بيرون نرفت ، كه « نفس » تواند بود .
دوم ، گفت : « خبر طير كه حضرت فرمود كه : « اللهمّ ائتني
هامش
( 1 ) . تأسيس الشيعة الكرام لعلوم الإسلام ، ص 40 - 61 ؛ شرح تجريد قوشچى ، ص 487 ؛ شرح المواقف ، ج 8 ، ص 371 ؛ كشف المراد ، ص 384 - 385 .
( 2 و 3 ) . شرح المواقف ، ج 8 ، ص 367 .