ملال نگيرد ترجمه آن را لفظا باللفظ مىنويسد . روايت مىكند ابن بابويه به سند خود از سلمان رضى عنه اللّه كه گفت : نشسته بودم نزد سيد و مولاى خود امير المؤمنين عليه السّلام در آن وقت كه مردمان بيعت با عمر خطاب كرده بودند حضرت امام حسن عليه السّلام و محمد بن حنفيه و محمد بن ابى بكر و عمار ياسر و مقداد اسود نيز در خدمت آن حضرت بودند و از هر جا سخنان مىگذشت كه امام حسن عليه السّلام متوجه پدر بزرگوار شده گفت : يا امير المؤمنين ! حضرت ملك و دود ، سليمان بن داود عليه السّلام را عجب سلطنتى داده بود آيا از آن عطيه حصّهاى و نصيبى به سيد اوصيا رسيده باشد ؟
شاه سرير ولايت تبسم نموده فرمود كه به آن معبودى كه دانهء خشك را در زمين ، سبز مىگرداند و به آن قادرى كه آدم را از خاك تيره آفريد قسم ، كه آنچه خداى تعالى به پدر تو داده به هيچيك از اوصياى ماضى نداده و بعد از اين هيچكس نيز به اين كرامت فايز نخواهد شد . پس امام حسن عليه السّلام و حضار التماس نمودند كه يا امير المؤمنين مىخواهيم شمهاى از آنچه حضرت واهب العطيات به شما موهبت نموده مشاهده كنيم و معاينة ببينيم تا موجب ازدياد ايمان و باعث تقويت علم و ايقان ما گردد .
سيد اوصيا صلّى اللّه عليه و آله فرمود : « حبّا و كرامة » ؛ يعنى چنان كنم كه شما مىخواهيد . و چيزى از چيزهائى كه حضرت عزت به من كرامت فرموده بر شما ظاهر سازم ، پس برخاسته دو ركعت نماز كرد و كلمهاى چند بر زبان معجز بيان گذرانيد كه هيچيك از حضار فهم آن نتوانستند كرد و از آنجا به ميان خانه آمده دست مبارك به جانب مغرب دراز كرده بعد از لمحهاى دست را به زير آورد بر كف دست مباركش دو پاره
هامش
كتاب ابن بابويه نقل كرده است ؛ نفس الرحمن فى فضائل سلمان ص 117 از « منهج التحقيق الى سواء الطريق » نقل كرده است . المجموع الرائق من ازهار الحدائق از تأليفات هبة اللّه موسوى است كه در سال 703 ه . ق تأليف كرده است و چون كتاب « اعتقادات شيخ صدوق در آن مندرج شده ، لذا بعضىها به اشتباه آن را از تأليفات صدوق دانستهاند ( ر . ك : مرآة الكتب 4 / 40 و 41 ، مستدرك الوسائل ج 19 / 377 چاپ مؤسسه آل البيت عليهم السّلام ) .