Skip to main content

مقالات كنگره محقق اردبيلى ( مقالات ) ( فارسى ) — Page 668

Contributors:

P.668
پايين آمدم به نزديكى او رسيدم من او را مىديدم و او مرا نمىديد رفت به سوى درب و ايستاد ديدم قفل افتاد و در باز شد حتى در دوم و سوم نيز باز شد تا به قبر كه مشرف شد سلام عرض كرد و صاحب قبر هم جواب سلام او را داد و صداى او را شناختم ناگهان او در مسأله علميه با امام عليه السّلام حرف مىزد . سپس از شهر خارج شد به سوى مسجد كوفه متوجه گرديد و من هم پشت سر او روانه شدم در حالى كه او مرا نمىديد بعد از آنكه به محراب مسجد رسيد شنيدم با نفر ديگرى حرف مىزند در همان مسأله علميه . برگشت من هم مراجعه كردم و پشت سر او آمدم بعد از آنكه به دروازهء شهر رسيد روشنائى صبح آشكار شد من خودم را به او آشكار كردم ، گفتم يا مولانا براى من اعلام فرما آنكه اول با او حرف مىزدى كه بود و همچنين آنكه در مسجد كوفه سخن مىگفتى كه بود ؟ بر من ميثاق و پيمانها گرفت كه اين سرّ را تا نمرده به كسى نگويم . فرمود : پسرم گاهى بعضى از مسائل براى من مشتبه مىشود اى بسا در بعضى از شب‌ها به قبر حضرت امير المؤمنين عليه السّلام مراجعه مىكنم و در آن مسأله با آن حضرت حرف مىزنم و جواب مىشنوم و در اين شب مرا حواله كرد بر مولانا صاحب الزمان و فرمود : پسرم مهدى امشب در مسجد كوفه هست پس برو پيش ايشان و از او اين مسأله را بپرس . و اين مردى كه با او حرف مىزدم حضرت مولانا مهدى بود . « 1 » از اين نقل معلوم مىشود براى مقدس هر وقت مسأله‌اى مشكله پيش مىآمد از حضرت امير المؤمنين عليه السّلام مىپرسيد ولى اين دفعه با دستور آن حضرت از مهدى عليه السّلام سؤال كرده است و اين مقام بسيار ارزنده‌اى است كه در حالات هيچ
Footnote
( 1 ) . انوار النعمانيه ، چاپ سنگى ، ص 230 .
مقالات كنگره محقق اردبيلى ( مقالات ) ( فارسى ) — Page 668 | كنگره بزرگداشت مقدس اردبيلى