معناى واژهها
44 [ البر ] : برّ و احسان و صله در معنى نظير يكديگرند ، و اين معنى مشترك ، نيكى كردن است ؛ و ضدّ برّ ، عقوق است . [ تنسون ] : نسيان و سهو و غفلت از نظايرند . و ضد نسيان ( فراموشى ) ذكر ( به ياد بودن ) است . و حقيقت معنى نسيان پنهان شدن چيزى از نفس پس از حضور در آن است . گاه نسيان به معنى ترك و رها كردن است همچون در اين گفتهء خداى تعالى « نَسُوا اللَّهَ فَنَسِيَهُمْ » يعنى ياد خدا را ترك كردند پس خدا ايشان را ترك كرد . [ تعقلون ] : عقل و فهم و لبّ و معرفة در معنى همانند يكديگرند ، و ضد عقل حمق است ، و عقال بندى است كه دست شتر خوابيده را با آن مىبندند تا نتواند راه برود . و عقل مجموع دانستههاست بدان سبب كه انسان آزاد را از بسيارى از كارهاى زشت بازمىدارد و به انجام دادن بسيارى از واجبات برمىانگيزد . 45 [ الصبر ] : بازداشتن نفس از رسيدن به چيزهايى و منع