و مراد به دانستن اين علوم آن است كه او را قوّت آن باشد كه ردّ فرع به اصل تواند كرد و استنباط فرع از اصل تواند نمود ، چه تحصيل اين علوم چنانچه در اين زمان متعارف است سهل است ، امّا بهم رسانيدن آن قوّت بهغايت مشكل است تا آنكه توفيق الهى شامل حال كدام سعادتمند گردد . اين كار دولت است كنون تا كه را رسد .
و امّا پانزده صفت سنّت :
اوّل آنكه : قاضى زاهد و متورّع و امين باشد .
دوم آنكه : اعمال صالحه بسيار كند .
سوم آنكه : از هواى نفس شديدالعفّه باشد .
چهارم آنكه : به تقوى حريص باشد .
پنجم آنكه : بىعُنف و تعدّى صاحب قوّت باشد و بىضعف و سستى ملايم باشد ، تا آنكه قوى در باطل او طمع نكند ، و ضعيف از عدل او مأيوس نشود .
ششم آنكه : حليم باشد .
هفتم آنكه : فهيم باشد به مزاياى امور .
هشتم آنكه : ضابط باشد .
نهم آنكه : چيزها را زود بشنود .
دهم آنكه : قوّت در بصر و بصيرت او باشد .
يازدهم آنكه : دانا باشد به زبان اهل آن شهرى كه در آنجا قاضى است .
دوازدهم آنكه : از طمع منزّه باشد .
سيزدهم آنكه : صادق القول باشد . [ 1 ]
چهاردهم آنكه : صاحب رأى باشد .
پانزدهم آنكه : جبّار نباشد .
تتمّه : قاضى بودن شخصى به سبب تعيين امام به سه طريق ثابت مىشود :
اوّل : شنيدن از امام كه به شخصى به صيغهء ماضى گويد : « وَلَّيْتُكَ الْحُكْمَ » يعنى والى
هامش
[ 1 ] صدق در قول و جابر نبودن از صفات واجبه در قاضى است . ( تويسركانى ، صدر )