نداشتن كنيز . شانزدهم : خون حيض نديدن كنيز جوان بهقول بعضى . [ 1 ] هفدهم : بودن ثُفْل « 1 » و دُرد زياده برعادت در روغن و زيت . هجدهم : حامله بودن كنيز . نوزدهم : بيمار بودن ، اگرچه تب يك روز باشد . [ 2 ] بيستم : گنديدن دهن برقول بعضى از مجتهدين .
بيست و يكم : زناكار بودن غلام و كنيز برقول بعضى [ 3 ] از مجتهدين . بيست و دوم : بول كردن غلام و كنيز بزرگ در جامهء خواب برقول بعضى از مجتهدين . بيست و سوم :
دزدى و خيانت كردن غلام و كنيز بهشرط آنكه تميز داشته باشند ، نه آنكه طفل باشند .
بيست و چهارم : احمق بودن ظاهرى . بيست و پنجم : شراب خوار بودن . [ 4 ] بيست و ششم آنكه : متاعى كه خريده نجس باشد ، و اگرچه قابل پاك ساختن بود امّا در پاك كردن آن مشقّت باشد ، يا در قيمت نقصان بهم رسد . بيست و هفتم : بىختنه بودن غلام بر قول بعضى از مجتهدين ، به شرط آنكه مشترى نداند كه او را ختنه نكردهاند . بيست و هشتم :
بىقوّت بودن دست راست غلام با قوّت داشتن دست چپ او يا به عكس .
پس مشترى هرگاه عالم به اين عيوب شود اختيار فسخ دارد به چهار شرط :
اوّل آنكه : تصرّف در آن متاع نكرده باشد ، چه با تصرّف ردّ نمىتواند كرد . امّا ارْش كه تفاوتِ ميانهء قيمت بىعيبى و عيبدارى است مىگيرد .
دوم آنكه : عيب پيش از بيع كردن باشد ، سواى چهار عيب اوّل كه آن چهار عيب از وقت بيع تا يك سال [ 5 ] اگر بهم رسد مشترى فسخ آن مىتواند كرد هر گاه تصرّف در آن نكرده باشد .
هامش
[ 1 ] - اين قول اقوى است . ( نخجوانى )
[ 2 ] بنابر مشهور . ( صدر )
[ 3 ] قول بعض در همهء آنچه ذكر كرده است اقوى است . ( نخجوانى )
[ 4 ] مطلقاً معلوم نيست . ( صدر )
[ 5 ] اوّل سال از روز خريدن است . ( نخجوانى )
( 1 ) تفاله و ته نشين شدهء روغن ومايعات ، مايع كدرى كه در قعر ظرف مايعات ته نشين شود و رسوب كند .