چهاردهم : كشتن شپش يا از بدن يا از جامهء خود بهدور انداختن [ 1 ] .
پانزدهم : سرمهء سياه [ 2 ] در چشم كشيدن .
شانزدهم : حنا بستن براى زينت [ 3 ] .
هفدهم : در آئينه نگاه كردن .
هجدهم : دندان كندن [ 4 ] .
نوزدهم : سلاح پوشيدن [ 5 ] .
بيستم : خون از بدن بيرون آوردن [ 6 ] اگرچه به مسواك كردن باشد ، امّا اگر از خاريدن [ 7 ] خون بيرون آيد قصورى ندارد .
بيست و يكم : جدال است [ 8 ] يعنى « لا واللَّه و بلى واللَّه » گفتن مگر به جهت اثبات
هامش
[ 1 ] حرمت دور كردن از بدن يا جامه معلوم نيست لكن احوط است . ( تويسركانى )
* اين مسأله در غايت اشكال است و آنچه فرموده : از حرمت كشتن و دور انداختن موافق احتياط است البتّه ترك نشود . ( كوهكمرهاى )
[ 2 ] بلكه غير سياه نيز اگر به قصد زينت باشد . ( دهكردى ، يزدى )
* احوط اجتناب است از غير سياه نيز اگر خوشبو باشد . ( كوهكمرهاى )
[ 3 ] بلكه مطلقا اگر . . . ( خراسانى )
* بنابر احوط ، بلكه بهتر ترك آن است مطلقا ، بلكه هرگاه قبل از احرام حنا ببندد كه اثر آن بماند مكروه است . ( كوهكمرهاى ، يزدى )
* بلكه مطلقا بنابر احوط اگر نگوئيم اقوى . ( مازندرانى )
[ 4 ] على الاحوط . ( تويسركانى )
* بنابر احوط اگرچه اقوى جواز است . ( خراسانى )
* هرگاه موجب خون آمدن شود ، لكن احوط ترك است مطلقا . ( يزدى )
[ 5 ] بلكه همراه داشتن على الاحوط . ( دهكردى )
[ 6 ] على الاحوط . ( تويسركانى )
* بنابر احوط اگرچه به خاريدن بدن باشد . ( خراسانى )
[ 7 ] اگر مضطرّ باشد به خاريدن . ( دهكردى ، يزدى )
* اگر جرب به نحوى است كه از نخاريدن اذيّت ميرسد به او ، خاريدن كه خون بيايد ضرر ندارد . ( مازندرانى )
[ 8 ] بلكه مطلق قسم خوردن على الاحوط . ( تويسركانى )