است كه در اثناى گريختن پشت بهقبله نماز بگزارد . و همچنين اگر مالك خانه شخصى را امر كند كه از خانهء من بيرون رو و دَرِ خانه در طرف قبله نباشد و وقت نماز تنگ باشد ، امّا اگر وقت نماز تنگ نباشد نماز را در وقت گريختن و بيرون رفتن نگزارد ، بلكه صبر نمايد تا وقتى كه عذر بر طرف شود .
فصل آنچه در نماز معتبر است دوازده نوع است ،
يا فعل است يا ترك فعل ، و هريك از اين دو يا واجب است يا سنّت ، و هريك از اين چهار يا به زبان است يا به دل يا به اعضا ، و جميع آنچه به نماز تعلّق دارد از اين دوازده نوع بيرون نيست :
اوّل : آنچه برزبان بجا آوردن آن واجب است ، مثل تكبير احرام و قراءت .
دوم : آنچه به دل بجا آوردن آن واجب است ، مثل نيّت نماز .
سوم : آنچه به اعضا بجا آوردن آن واجب است ، مثل ركوع و سجود .
چهارم : آنچه به زبان بجا آوردن آن سنّت است ، مثل خواندن قنوت .
پنجم : آنچه به دل بجا آوردن آن سنّت است مثل به خاطر گذرانيدن معناى آنچه در نماز خوانده مىشود .
ششم : آنچه بهاعضا بجا آوردن آن سنّت است ، مثلدستها برداشتن در حالقنوت .
هفتم : آنچه به زبان ترك آن واجب است مثل تكلّم كردن به دو حرف [ 1 ] كه قرآن و دعا نباشد .
هشتم : آنچه به دل ترك آن واجب است مثل قصد كردن ريا و غيره به بعضى افعال نماز .
نهم : آنچه به اعضا ترك آن واجب است ، مثل دست بستن در نماز ، چنانچه مذهب سنّيان است .
هامش
[ 1 ] - يا يك حرف با معنى . ( دهكردى ، يزدى )
* و زياده بر آن . ( صدر )
* بلكه يك حرف با معنى نيز على الأحوط . ( كوهكمرهاى )