3 . هر اعتبارى ، حقيقتى دارد . مالكيت اعتبارى ، دليل وجود مالكيت حقيقى است ؛ مانند مالكيت انسان بر اعضا و جوارح و تصورات ذهنى .
4 . علوم اعتبارى بىآثار خارجى نخواهند بود . تمام قتل و جنايتها ، كينه و مهر و زيبا ، خوبىها و بدىها ، سود و زيانها همگى مولود علوم اعتبارى است .
5 . معرف اعتبار ، دادن حدّ چيزى است به چيز ديگر . شير واقعى را در مورد قهرمانى از انسانها به كار مىبريم ؛ يعنى حدّ شير خيابانى را به شير بيابانى مىدهيم .
6 . در مورد اعتباريات ، برهان جارى نمىشود . « 1 »
7 . ممكن است علم اعتبارى ، علم اعتبارى ديگرى را توليد كند . « 2 »
8 . انسان با اعمال قواى فعالهء خود يك سلسله علوم اعتبارى تهيه مىكند . « 3 »
9 . ضابط اعتبارى بودن علمى اين است كه نسبت « بايد » را مىتوان به آن متعلّق فرض كرد .
10 . اعتباريات دو قسم هستند : اعتباريات بالمعنى الاعم و اعتباريات بالمعنى الاخص .
11 . اعتباريات اجتماعى دو قسم مىباشند :
الف ) اعتباريات عمومى ثابت ؛
ب ) اعتباريات قابل تغيير .
12 . اعتباريات بالمعنى الاخص با تقسيم ديگر دو قسمند :
الف ) اعتباريات قبل الاجتماع ؛
ب ) اعتباريات بعد الاجتماع .
هامش
( 1 ) . زيرا برهان دربارهء حقايق جارى مىشود نه اعتباريات . اينها فرضها و اعتبارات فردى و اجتماعى و مولود توهمات و تصورات است و جعل و وضع آن به انسان بستگى دارد
( 2 ) . ما از اعتبار و اختصاص به مالكيت اعتبارى مىرسيم آنگاه مالكيت را به مالكيت شخصى ، نوعى و مالكيت دولتى و خصوصى تقسيم و اعتبار مىنماييم و همچنين اعتبار مجازات و زندان براى تصرفات عدوانى قرار داده مىشود
( 3 ) . قواى فعالهء انسان عبارت است از : غريزهء شهوت و غضب حبّ مال ، رياست ، غريزهء گرسنگى ، تشنگى و جز اينها كه باعث مىشود يك سلسله اعتبارياتى را چون ، زوجيت ، ثروت ، رياست ، دشمنى و دوستى فرض كرده و ترتيب اثر خارجى بدهد