لازم است اگر چه فعليت وى بسته به خواست آمر است ؛ يعنى آمر اگر بخواهد ، متخلف را تنبيه مىكند .
و در اين مرحله ، اطاعت و معصيت نسبت به ارادهء اعتبارى ( امر ) ، طبق انقياد و گردنگذارى حقيقى و عصيان و سرپيچى حقيقى ، اعتبار شده ؛ يعنى اطاعت را از مطاوعت و پذيرش تأثير خارجى ، و معصيت را از عصيان و نپذيرفتن تأثير خارجى گرفتهاند ، چون در طرفِ خارج ، امر فرمانده تحقق نيافته و يا فعليت پيدا كرده مأمور مستحق پاداش و كيفر مىشود .
و به همين ملاحظه ، نسبت اطاعت به امتثالهاى خصوصىِ اوامر خاصه نسبت « كلى » به « فرد » مىباشد و همچنين نسبت معصيت به تمردهاى خصوصى ، نسبت فرد به كلى است .
و همچنين به همين نظر ، نسبت ميان اطاعت و ميان مأمور نسبت وجوب است ، چنانكه نسبت ميان فعل ( متعلّق امر ) و مأمور نيز همين است و چون انسان ، همين اطاعت و وجوب را براى نخستين بار به موجب فطرت در مورد « رياست » و « امر » گرفته ، در هر جا كه وجوب اطاعت را ببيند ، همان جا وجود « امر » را معتقد خواهد بود و در نتيجه ، آمر و حاكمى نيز در خارج اثبات خواهد نمود ، چنانكه عملى كردن اقتضائات غريزى و احساسى مانند اقتضائات احساس شهوى يا دوستانه يا دشمنانه را نيز « اطاعت » ، « حكم » و امر غريزه مىدانيم و همچنين انجام دادن قضايايى كه در شرايع آسمانى ثبت شده ، امتثال امر شرع ، و مطابقت دادن عمل را با مندرجات يك قانون مدنى ، اطاعت امر و حكم قانون مىشماريم و همچنين يك سلسله امورى را كه فطرت به لزوم آنها حكم مىكند و صلاح جامعه كه توأم با صلاح و تكامل فردى است در آنها مىباشد ، « احكام و اوامر عقليه » ناميده ، انجام دادن آنها را اطاعت اوامر عقليه ( يا اطاعت از امر وجدان ) مىدانيم و در مورد آنها مجازاتى از ستايش و نكوهش معتقديم . اگر عمل خلاف وجدان باشد ، انسان را توبيخ مىكند .
در اندرون دل خستهام ندانم كيست * كه من خموشم و او در فغان و در غوغاست
چنانچه اگر كار خوبى انجام دهد ، وجدان او را شاد مىسازد .