احمد است . كه بعدها به صورت « ملك » تكميل شده و داراى اثر خاصى گرديده كه جواز همهگونه تصرف بوده باشد و اصل اختصاص اين چيز به فلان انسان يا اختصاص مطلق در مورد بعضى تصرفات ، اعتبار پذيرفته ، چنانكه مىبينيم در ملك ديگران مىتوانيم اختصاصاتى ( امتيازات ) داشته باشيم يا آنكه مىتوانيم اختصاصى در مواردى پيدا كنيم كه مورد تعلق ملك نخواهد بود ؛ مانند اختصاصات زوجيت ، دوستى ، همسايگى ، پدرى و فرزندى و خويشاوندى و جز اينها . « 1 »
البته اين اختصاصات نيز هر كدام در مورد مخصوص خود ، به اندازهء تماس و احتياج اجتماعى ، قيود تازهاى به خود گرفته و نامهاى ويژهاى پيدا مىكنند و در نتيجه ، احكام و آثار تازهاى براى آنها اعتبار مىشود كه قابل انطباق با مورد است .
در عين حال ، همهء اينگونه اختصاصات ، « حقوق » ناميده مىشوند و تقريباً يا تحقيقاً در نظر اجتماع ، مورد اختصاص ، فايده مىباشد و در نخستين روزى كه اجتماع ميان « عين » و « فايده » فرق گذاشته و اختصاص ( حق ) را به معناى « ملك فايده » ناميده و ملك را اختصاص به عين - كه محل جميع تصرفات ممكنه است - اعتبار نموده است .
در مرتبهء تالى اين اعتبار ، بهواسطهء احتياجى كه هر يك از افراد اجتماع به مواد متصرفى و ويژهء ملكى غير پيدا نمودهاند ، اضطراراً اعتبار « تبديل » پيش آمده ؛ مانند اجاره و اعتبار جواز تصرف و يا مبادلهء مالى به مال ديگر كه در نتيجه هر كدام مىتوانند در ملك ديگرى تصرف كنند و يا جابهجائى و نقل و انتقالات صورت گرفته و اعتبارات ديگرى فرض و مقرر شده است و يا مصادره اموال ديگرى و تصرف عدوانى كه هر كدام اعتبارات تازه را بهدنبال مىآورد . اگر چه انسانِ تنها اين منظور را با غلبه و تهاجم انجام مىداد ، چنانكه پس از اجتماع ، افراد مقتدر و حتى در اجتماع متمدن امروزه جامعههاى مقتدر نيز - اگر چه با ظاهرسازى و مغلطه كارى باشد - همين روش را دارند .
و بهواسطهء اعتبار « مبادله » ، تقسيمات تازهاى بهواسطهء اختلافات نوعى مالك ( واجد
هامش
( 1 ) . همسر من ، دوست من ، همسايه من ، پدر من ، فرزند من ، مادر و خواهر و فاميل من و . . .