خواهد آمد . از همه متغيرتر و آنىتر اعتباريات شعرى است كه شايد نتوان تحت ضابطهء كلى در آورد . شاعر از آن جهت كه شاعر است و سر و كارش از طرفى با احساسات و از طرفى با قوهء متخيله است ، جهان را و آنچه در آن است همواره با نيروى تخيل و با عينك احساسات و تمايلات مخصوص خود مىبيند . قضاوتهاى شاعرانه در مورد هر چيزى همواره از روابط معنوى شاعر و آن چيز حكايت مىكند نه از اوصاف واقعى نفس الأمرى آن چيز ، و به عبارت ديگر افكار شاعرانه انعكاس واقعيت خارجى نيست ، بلكه انعكاس احساسات درونى خود شاعر است . احساسات درونى شاعر به حسب اوضاع و احوال ، مختلف است و ازاينرو قضاوتهاى شاعرانه دستخوش همين اختلافات است بهخلاف قضاوتهاى عقلانى و نظرى كه از نفوذ اين عوامل آزاد است . شاعر تحت تأثير احساسات ويژه و نيروى تخيل ، كوهى را كاه و كاهى را كوه مىبيند . در يك حال چيزى را در كمال حسن و زيبايى و در حال ديگر همان چيز را در نهايت زشتى و ناهنجارى مىبيند و همچنين . . . .
مطابق نقل عروضى سمرقندى هنگامى كه فردوسى هنوز شاهنامه را پيش سلطان غزنوى نبرده بود و اميد حمايت و مساعدت از او داشت اين اشعار را در وصف سلطان غزنوى سرود :
چو كودك لب از شير مادر بشست * زگهواره « محمود » گويد نخست
به تن زنده پيل و به جان جبرئيل * به كف ابر بهمن به دل رود نيل
جهاندار محمود شاه بزرگ * به آبشخور آرد همى ميش و گرگ
ولى پس از آنكه شاهنامه را پيش سلطان محمود برد و حاسدان سعايت كردند و گفتند او مردى رافضى است و دليل رافضى بودنش هم اين است كه در آغاز شاهنامه از اهل بيت پيغمبر نام برده ، و سلطان عنايتى به فردوسى نكرد فردوسى صد بيت در هجاى شاه غزنوى سرود و بعدها در اثر خواهش « سپهبد شهريار » ، پادشاه طبرستان آن اشعار را محو كرد . اين ابيات از آن جمله است :
پرستار زاده نيايد به كار * و گر چند باشد پدر شهريار
به تنگى نَبُد شاه را دستگاه * و گرنه مرا بر نشاندى به گاه
چو اندر تبارش بزرگى نبود * ندانست نام بزرگان شنود