اعتبار اصل متابعت علم . از ميان اعتباريات پس از تشكيل اجتماع مىتوان اعتبار مالكيت ، و اعتبار رياست را نام برد .
« توضيح همهء اينها در اينجا موجب دور شدن از اصل مقصد است . » « 1 »
نقدى بر كلام علّامه و پاسخ آن
در اينجا دكتر سروش نقدى دارد و مىنويسد : « مقالهء ياد شده ، بر روى هم از دو قسمت تشكيل مىشود :
اول : توضيح چگونگى پيدايش « بايد » ها ؛
دوم : بهرهجويى فلسفى و اخلاقى از توضيح فوق .
به گمان ما توضيح چگونگى پيدايش « بايد » ها در حقيقت متعلّق به روانشناسى ادراكات است ، و امرى است كه بايد به شيوهاى علمى - تجربى دربارهء آن كاوش شود ، نه از راه فلسفى و نظرى محض . » « 2 »
در پاسخ اين نقد مىگوييم : اولًا ، « بايد » ها را از هر طريقى كه ممكن باشد بايد يافت ، و كشف علل پيدايش « بايد » ها به روانشناسى ادراكات و يا علوم تجربى منحصر نيست ، وانگهى مگر روانشناسى ادراكات فقط از ره گذر روانشناسى تجربى قابل كسب و تحصيل مىباشد ؛ بسيارى از متفكران و فيلسوفان و سخنوران ، باهوش سرشار و حدس و فراست نيرومندى كه دارند ، روان بشر را بهتر از روانشناسان حرفهاى و كلاسيكى شكافته و شناختهاند . اينان در پرتو تجربيات بسيار و برخورد بىشمار با رفتار و روحيات ديگران چنان تخصص و مهارت يافتهاند كه روانشناسان معروف بايد از آنها بياموزند .
علماى اخلاق مانند فيض كاشانى ، مولوى ، غزالى و نراقى با استفاده از منابع اسلامى چنان روحيهء بشر را مورد تحقيق و بررسى قرار داده و هنجارها و ناهنجارىها را مشخص نمودهاند كه روانشناسان منصف را به حيرت و اعجاب واداشتهاند . البته ما
هامش
( 1 ) . دانش و ارزش ، ص 260 - 266
( 2 ) . همان ، ص 267 و 268