11 . علوم و ادراكات ، كثرتى ديگر بهواسطهء انقسام به بديهى و نظرى دارند . بعضى از مسايل علوم ، بديهى و برخى نظرى هستند .
12 . هر معلوم تصديقى فرض كنيم يا خود بديهى است يا منتهى به بديهى . اصول متعارفه و موضوعه در علوم ، اين حقيقت را روشن مىسازد .
13 . هر معلوم نظرى بهواسطهء تأليف بديهيات يا نظريات منتهى به بديهيات يا مختلط ، پيدا مىشود . معلومات مجهول بدون كمك بديهيات و يا قضايايى كه از بديهيات و نظريات مركب شده باشد روشن نمىشود .
14 . فرق ميان بديهى و فرضيه .
15 . احتياج نظرى به بديهى غير از سنخ احتياج هر قضيه به حكم نقيضين مىباشد و حكم نقيضين محتاج اليه همهء معلومات است . « 1 »
16 . چنانكه مواد تصديقات منتجه در نتيجه مؤثرند ، همچنين هيئت مقدّمات . اگر مواد قضايا از بديهيات باشند نتيجه بخش مىباشند .
17 . هيئت و صورت قضيّه نيز مثل ماده به بديهى و نظرى منقسم است .
18 . نسبت ميان معلوم خارجى و ميان صورت علمى نسبت زايش نيست ، بلكه براى حصول معرفت و شناخت ، انسان به ابزار نياز دارد ، روح به كمك سلولها فكر ، توليد مىكند ؛ يعنى سلسله اعصاب مغز ابزارى براى روح است تا به كمك آن فكر كند و انديشه بسازد .
هامش
( 1 ) . اصل امتناع و اجتماع نقيضين براى اثبات هر علمى ضرورت دارد و بدون آن هيچ مسألهاى اثبات و يا نفى نخواهد شد ، ولى احتياج نظرى به بديهى براى روشن شدن مجهول است