با اين ترتيب ، ديگر موردى براى اصل ثبات و عينيت اين همانى و امتناع اجتماع ضدين نمىماند . دانشمندان مادى با اتكاى به اين نظريه ، پس از اين بيان اجمالى به يكى از بديهيات و همچنين به نظرياتى كه در ابواب مختلفهء منطق اثبات شده حمله نموده و بىارزشى آنها را با بيانهايى كه از اين بيان سرچشمه مىگيرند ابطال نموده ؛ مثلًا در مورد تعريف به « حد » مىگويند : حد كه منطق متافيزيك مىگويد كه مجموعهء اجزاى مهيت شىء معرف اوست وقتى مىتواند درست بوده باشد كه شىء ، مهيتى جدا از ديگر مهيات داشته باشد و حال آنكه چنين نيست ؛ وقتى مىتواند درست بوده باشد كه مهيت شىء در يك حال ثابت بماند و حال آنكه چنين نيست ؛ وقتى مىتواند درست بوده باشد كه شىء ضد خود را نداشته باشد و حال آنكه چنين نيست .
و مثلًا در مورد شكل اوّل قياس اقترانى مىگويد : در مثال معروف « هر انسان حيوان است و هر حيوان حساس است ، پس هر انسان حساس است » وقتى اين شكل اين نتيجه را داده و انسان حساس خواهد بود كه انسان مهيتى جدا از ديگر مهيات داشته باشد و انسان ، انسان بماند و غير انسان نباشد ، و حال آنكه اين جور نيست ، و در غير اين دو مورد نيز نظير اين اشكالات را كردهاند . و چنانكه روشن است همهء آنها از تقرير سه اصل نام برده كه ديالكتيك نفى مىنمايد سرچشمه مىگيرند .
[
اصول چهارگانهء ماترياليسم ديالكتيك
] فلسفهء مادى جديدى كه به نام « ماترياليسم ديالكتيك » خوانده مىشود و دو شخصيّت معروف به كارل ماركس « 1 » و فردريك انگلس « 2 » بانيان اصلى آن به شمار مىروند ، داراى يك تئورى فلسفى و يك روش منطقى است . تئورى فلسفى وى ماترياليستى است كه وجود را مساوى با ماده مىداند و وجود ماوراى مادى را منكر است و روش منطقى وى شيوه و روش خاصى است كه در طرز تحقيق و راه يافتن به معرفت طبيعت پيش گرفته و معتقد است
هامش
( 1 )1 . KarlMarx( 2 ) 2. FredericEngels