است و علل و مبادى حكم نيز غير از علل و مبادى تداعى معانى است و ثانياً ، تداعى معانى گاهى مبنا و علت سبق ذهن در حكمى واقع مىشود ، ولى اين سبق ذهن ما ارزش منطقى و نفس الأمرى ندارد و بيشتر براى اذهان بسيطه مثل انسان عامى و كودك و حيوان دست مىدهد و هر اندازه ذهن داراى اصول عقلانى و منطق و قدرت پيشبينىهاى مطابق با واقع بشود ، بيشتر جلو سبق ذهنهاى مبتنى بر تداعى معانى را مىگيرد . پس مبناى اصلى انتقالات علمى صحيح بشر ، تداعى معانى نيست و بالنتيجه اصل در استدلالات منطقى ، تمثيل نيست .
معلوم نيست چرا فليسين شاله و ساير طرفداران فلسفهء تجربى از « لزوم دور » پرهيز دارند ؟ و چه چيزى موجب شده است كه آنان دور را باطل و ممتنع بشناسند ؟ آيا بطلان دور را نيز از راه استقرا توجيه مىكنند ؟ استقرا و مشاهده و آزمايش فقط دربارهء امور عينى ، معقول است ، اما معدومات و ممتنعات كه قابل مشاهده و آزمايش عملى نيست معقول نمىباشد .
از آنچه تاكنون گفته شده معلوم شده كه :
1 . انسان در ذهن خود احكام و تصديقات بديهى اولى دارد ؛
2 . آن بديهيات ارزش يقينى دارند ؛
3 . ذهن با اتكاى به آن بديهيات مىتواند از حكم كلى به حكم جزئى برسد ؛
4 . مبناى اصلى انتقالات و استدلالات فكرى نه از جزئى به كلى و نه از جزئى به جزئى ديگر است ، بلكه از كلى به جزئى است ؛
5 . ذهن در علوم طبيعى و تجربى از حكم جزئى به حكم كلى صعود مىكند و اين صعود با كمك احكام بديهيهء اوليه و قواعد متكى به آنها صورت مىگيرد ؛
6 . علت غير يقينى بودن پارهاى از مسائل علوم طبيعى نقصان آزمايش است ؛
7 . از لحاظ فن منطق و به دست آوردن « مقياسهاى فكر » تجربه ، مقياس درجهء دوم است و مقياس درجهء اوّل يك سلسله اصول عقلانى است كه مقياس بودن تجربه نيز به وسيلهء آن مقياسها براى ذهن ثابت است .
در خاتمهء اين مبحث ، آن جملهاى را كه در مقدّمهء اين مقاله گفتيم بار ديگر تكرار مىكنيم :
ما هر چند در ذهن خود تصورهايى مقدّم بر تصورهاى حسى نداريم ، ولى تصديقهايى مقدّم بر تصديقهاى تجربى داريم . و از جانب ديگر ثابت كرديم هر معلوم نظرى و غير
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 152
مساهمون: محمد باقر شريعتى سبزوارى
ص١٥٢