كار نيست ؟ البته ، نه . زيرا قلم با آنچه نوك آن ترشح مىكند همه و همه از آن دست مىباشد . نه اين كه كلمات چندى كار قلم و كلمات چندى كار دست مىباشد .
جاى بسى تأسف است كه : پس از گذشتن قرنهاى متراكم از سير ممتد علم و دانش ، كار يك مدعى دانش به جايى برسد كه به اندازه يك انسان دور از آبادى نتواند از غريزه فطرى خود استفاده كند :
يك انسان ساده اگرچه از بيان تفصيلى فكر خود عاجز و زبون است ولى با فطرت خود علت جهان « خدا » را از براى جهان مجموع علل و معلولات - اثبات مىكند نه اين كه پارهاى از حوادث را به دست ماده و پارهاى به دست خدا بسپارد .
ولى اين مدعى دانش مىگويد : « در آزمايشهاى ما از خدا اثرى نيست » بىاين كه بفهمد اگر خدايى بوده باشد - چنان كه هست - آزمايشگاه و آزمايش كننده و آزمايش شونده و خود آزمايش با همه شرايطى كه دارند ، همه و همه اثر او و از آن او هستند .
و تازه مىگويد : « چون كار زندگى و كاوشهاى علمى ما بىاين فرضيه مىگذرد نيازى به اين كنجكاوى نداريم جز اين كه اشتغال به اينگونه بحثها ما را به انسان اولى ملحق نموده و از مزاياى شيرين و پربهاى زندگى ، كه كنجكاوى روزافزون مادى در دسترس ما قرار مىدهد ، باز مىدارد . »
گوينده اين سخن تصور نمىكند كه اگر با اين روش پاسخ مثبت به درخواستهاى بىبندو بار شكم و پايينتر از شكم داديم ، به درخواست غريزه فطرى چه پاسخ خواهيم داد ؟
البته گوينده اين سخن ، معناى تخلف از غريزه فطرى را نيز آن چنان كه شايد و بايد به ذهن نسپرده ولى بايد بداند كه : كمال و مزيت وجودى هر پديده و آفريدهاى آن چيزهايى است كه با ساختمان ويژه و غرايز وجودى آن وفق بدهد و همينكه اين توافق را از دست داد از ارزش واقعى خود افتاده و تنها نامى از كمال خواهد داشت .
اگر انسان تنها يك غريزه فطرى - مثلًا شهوت خوراك يا شهوت نزديكى جنسى -
اصول فلسفه رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 287
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٢٨٧