وجود هرگز عدم را نمىپذيرد ، بلكه پيوسته وجود است اگر چه مهيّت موجود ممكن است گاهى موجود و گاهى معدوم شود .
يعنى وجود به خودى خود وجود است و مهيّت بهواسطه وجود داراى وجود .
ما مهيات - انواع - را از راه مشاهده خواص اثبات مىنماييم و به واسطه اختلاف خواص به اختلاف انواع قضاوت مىنماييم ؛ مثلًا در افرادى از انسان كه مشاهده مىشود ، خواص فكر ، اراده ، ادراك ، تكلم ، و جز آنها و در افرادى كه از حرارت مشاهده مىشود خواصى ديگر مىيابيم و در نتيجه حكم مىكنيم كه در دسته اول مهيّتى - نوعى - به نام « انسان » هست و در دسته دوم مهيّتى - نوعى - به نام « حرارت » و اين دو نوع از راه تباينى كه در خواص و آثار دارند ، خود نيز با همديگر مغايرند .
اقسام مهيّت
از بيان گذشته نتيجه گرفته مىشود كه :
ما در خارج ماهيات بسيارى داريم :
با اين كه ماهيات از راه اختلاف خواص به دست آمدهاند ، گاهى ميان آنها خواص مشترك نيز پيدا مىشوند ، اگر چه هميشه اين طور نيست ؛ مثلًا اگر مهيّت انسان را با مهيّت « ميان » كه يكى از نسبت خارجى مىباشد ، بسنجيم خواهيم ديد كه هيچ گونه خاصه مشتركى ندارند ، در حالى كه اگر همين مهيت انسان با مهيت پشه سنجيده شود ، در بسيارى از خواص شريك و انباز هم خواهند بود . مانند ادراك و اراده و بسيارى از احكام حيات و جسميت و جز آنها اگرچه احكام ويژه نيز دارند .
اين جاست كه بايد گفت اين دو نوع در اصل مهيّت نيز شركتى دارند ، يعنى مهيّت نوعى آنها به دو بخش مختص و مشترك تحليل مىشود .
چنان كه هر دو نوع در حيوانيت شريكند و هر كدام يك بخش مختص نيز دارند ،