البته اين به معناى يك واقعيت تازه زايد بر واقعيت حركت نيست كه فلسفه - كه بحث از وجود اشياء به طور كلى مىكند - آن را مورد بحث قرار دهد و از همينجا روشن خواهد شد كه بحث جهش ارزش فلسفى ندارد . « 1 »
توضيح 3 -
گذشتگان فلاسفه حركت را به ملاحظه مبدأ و فاعلش به حركت نفسانى و حركت طبيعى و حركت قسرى - خلاف طبيعت - قسمت كردهاند و چون قسمت نامبرده در حقيقت قسمت فاعل حركت مىباشد نه خودش ما از بررسى در اين مقاله خوددارى كرديم .
* * *
مسائلى كه در اين مقاله به ثبوت رسيد :
1 - ما نسبتى به نام امكان داريم .
2 - امكان نيازمند به فعليّتى است كه آن را نگهدارد .
3 - هر فعليّتى فعليّت ديگر را از خود مىراند .
4 - در هر واحد خارجى به جز يك فعليّت فعليّتهاى ديگر جزء ماده هستند .
5 - حامل امكان شيئى مادهء آن است نه صورتش .
6 - با پيدايش فعليّت امكان آن از ميان مىرود .
7 - ماده جسمانى امكان صور غير متناهى را داراست .
هامش
( 1 ) . آرى جهش بهمعناى ديگر موضوعى فلسفى است و گذشتگان فلاسفه گفتهاند : « طفره در حركت محال است » و آن اين است كه متحرّك بى اين كه قطعهاى از قطعات حركت را بپيمايد قطعه سابق را به قطعه لاحق پيوندد ؛ مثلًا حركتى كه مركب از ده قطعه مىباشد قطعه اول را به قطعه دهم پيوند دهد بىاين كه هشت قطعه ميانه را پيموده باشد .
« طفره محال است » ، زيرا در مثال نامبرده قطعه دهم داراى فعليتى است كه امكان آن حسبالفرض در قطعه نهم مىباشد و تحقق قطعه دهم بى قطعه نهم مستلزم تحقق فعليّتى است كه پيش از خود امكان نداشته باشد و امكانى هم كه در قطعه يك موجود است امكان قطعه دوم است نه دهم