الوجود هو الاصيل دون الماهيّة ، اى انّه هو الحقيقة العينيّة التى نثبتها بالضرورة . . . و اذ ليس لكلّ واحد من هذه الاشياء الّا واقعيّة واحدة ، كانت احدى هاتين الحيثيّتين ، اعنى الماهيّة و الوجود ، بحذاء ما له من الواقعيّة و الحقيقة و هو المراد بالاصالة و الحيثيّة الاخرى اعتباريّة منتزعة من الحيثيّة الاصيلة تنسب اليها الواقعيّة بالعرض .
علىرغم اينكه توضيحات فوق براى فهم مدّعا كاملا كافى است ، براى اينكه خوانندهء عزيز توجه داشته باشد كه براى طرح مسئله فوق چه مقدماتى اخذ شده است ، ذيلا به يكيك آنها اشاره مىكنيم . تأكيد مىكنيم كه اين مقدمات به اثبات مسئله مربوط نيستند و صرفا مقدماتى هستند كه بايد همهء آنها را پذيرفت تا سؤال به صورت دوران بين اصالت وجود و اصالت ماهيت مطرح شود .
1 - 4 - 2 : مقدمات اخذ شده در طرح مدّعا
مقدمهء اول : واقعيتى هست
انكار واقعيت خارج بدينمعناست كه تصورات و انديشههاى ما موهومات محض و بافتههاى صرف ذهناند و هيچيك مصداق حقيقى ندارند . پس با انكار واقعيت خارج ، نه براى مفهوم هستى مصداقى متصور است و نه براى مفاهيم ماهوى ، هيچيك مصداق حقيقى و بالذات ندارند ؛ يعنى ، نه وجود اصيل است و نه ماهيت . بنابراين ، با انكار اين مقدمه ، نمىتوان سؤال را به اين شكل مطرح ساخت كه « وجود اصيل است يا ماهيت ؟ » ، زيرا على الفرض هيچيك اصيل نيستند .
مقدمهء دوم : ذهن قادر به شناخت واقعيت است
انكار شناخت واقعيت خارج به اين معناست كه ، هرچند جهان خارج تحقق دارد و پوچ نيست ، هيچيك از ادراكات تصورى و تصديقى ما حاكى از واقعيات اين جهان نيستند ، همه موهوم و پوچاند و هيچكدام مصداق حقيقى ندارند . پس با انكار اين مقدمه نيز ، براى مفهوم هستى و مفاهيم ماهوى مصداقى متصور نيست ؛ يعنى ، نه وجود اصيل است و نه ماهيت . به اين دو مقدمه در عبارت زير اشاره رفته است :
انّا ، بعد حسم اصل الشكّ و السفسطة و اثبات الاصيل الذى هو واقعيّة الاشياء . . .