و رَهْبَت در آن به رهبت از مردم تفسير شده است در مخالفت عادات و نواميس و هميهء آنها . و محصل كلام ، آنها بايد سالك از جميع آداب و عادات و رسوم اعتباريهء اجتماعيه كه سد راه خدا هستند دست بردارد . و اين را عرفا تعبير به « جنون » مىنمايند ، زيرا مجنون به رسوم و عادات مردم آشنايى ندارد و به آنها وَقَع نمىگذارد و مدح و ذم آنها را به ديدهء بىاعتنايى مىنگرد و از حركت و قيام آنها بر عليه او خوف و وحشتى به خود راه نمىدهد و تغيير روش در خود نمىدهد .
اى دل آن به كه خراب از مى گلگون باشى * بى زر و گنج به صد حشمت قارون باشى
در مقامى كه صدارت به فقيران بخشند * چشم دارم كه به جاه از همه افزون باشى
تاج شاهى طلبى گوهر ذاتى بنما * ار خود از گوهر جمشيد و فريدون باشى
كاروان رفت و تو در خواب و بيابان در پيش * كى روى ره ز كه پرسى چهكنى چون باشى
نقطهء عشق نمودم به تو هان سهو مكن * ور نه چون بنگرى از دايره بيرون باشى
ساغرى نوش كن و جرعه بر افلاك نشان * تا به چند از غم ايام جگر خون باشى ؟
جهاد اكبر
چون سالك به توفيق حضرت ربانى ، موفق به هجرت گرديد و از عادات و رسوم پاى دركشيد قدم در ميدان جهاد اكبر مىنهد و آن عبارت است از : محاربه با جنود شيطان ، زيرا در اين موقع سالك در عالم طبيعت گرفتار و اسيرِ وَهْم و غضب و