و نيز مراد مطلق معصوم نيست كه شامل ملائكه نيز باشد كه خودشان اعتراف كردند :
« لا عِلْمَ لَنا إِلَّا ما عَلَّمْتَنا »
. « 1 »
بلكه مراد از امام در اين مقام مطلق آن كسى است كه رياست الهيه عامه داشته باشد خواه توسط پيغمبر باشد مثل اوصياء و ائمه يا بلاواسطهء پيغمبر باشد مانند خود پيغمبر . پس مراد از امام در مورد بحث شامل پيغمبر نيز هست ؛ چنانچه در آيه شريفه
« إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً »
حضرت ابراهيم نبى بود و پس از مدتها به مقام امامت نائل شد و آن مقام ولايت كليه را دارا گشت مقام امامت بالاتر از مقام نبوت مطلقه است ، چنانچه در محل خود تفصيلًا بيان شده است .
دوم : مراد از علم امام علم باطنى فطرى لدنى موهوبى از جانب خداوند عالم است با الهام و وحى معالواسطه يا بلاواسطه و يا با هر اسبابى كه اختصاص به انبياء و اوصياء آنها دارد .
و مراد علم ظاهرى كسبى آنها كه حاصل از امارات و حواس ظاهريه و اكتسابيه است نيست ، زيرا بديهى است كه علم ظاهرى كه براى امام حاصل مىشود مانند علم ظاهرى حاصل بر ديگران است كه تابع اسباب و حواس ظاهرى است در كميت و كيفيت و در اين باره خلافى در ميان علما وجود ندارد .
و اصل عدم علم امام كه از قلم جمعى از بزرگان در فقه و در اصول فقه و يا در مقامهاى ديگر كه تعبير آوردهاند : « امام نمىدانست و يا بر ظن وى غلبه كرد » نظاير آن عبارات جارى و صادر گشته نظر به اين علم ظاهرى است كه امام مكلف است به آن عمل نمايد و به اين مطالب در اضافات بر كتاب انيس الموحدين نراقى رحمه الله اشارت رفته است و مورد كلام جمعى از بزرگان هم راجع به اين علم ظاهرى است « 2 » .
سوم : مراد از عموم علم امام و كيفيت حضورى بودن آن اين نيست كه علم امام احاطه بر تمامى معلومات دارد به نحو عليت و معلوليت ، زيرا واضح است كه علم به اين معنا از
هامش
( 1 ) . بقره ، آيه 32
( 2 ) . و آنچه از سيد علم الهدى و شيخ مفيد و شيخ طوسى - رحمهمالله تعالى - دربارهء اميرالمؤمنين و سيدالشهدا عليهما السلام نقل شده و در تنزيه الانبياء و تلخيص الشافى فرمودهاند تماماً راجع به علم ظاهرى امام است و اگر راجع به آن نباشد خلط بين علم ظاهرى امام و علم باطنى اوست كه كاملًا در زمانهاى آن اكابر تحقيق نشده بوده است