حضرت عليه السلام آنجا كه فرمود « مما يشا كل . . . » اشاره به آيات فراوان و اخبارى كه دربارهء اين مطلب وارد شده است مىفرمايد ، مثلًا اين سخن خداوند كه مىفرمايد :
« وَ ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ رَمى »
. « 1 »
و يا اين سخن خداوند كه مىفرمايد :
« وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى * إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحى »
. « 2 »
كه ضمير در اين آيه به نطق برمىگردد .
و يا اين سخن خداوند كه مىفرمايد :
« لَيْسَ لَكَ مِنَ الْأَمْرِ شَيْءٌ »
. « 3 »
و نيز اين سخن پيامبر در مورد مطلب ياد شده است كه مىفرمايد :
فاطمة بضعة منّي من آذاها فقد آذاني ، و من آذاني فقد آذى اللَّه . « 4 »
و روايت ديلمى بعداً خواهد آمد ، ان شاء اللَّه .
سپس خداوند ، اوصاف و صفات ايشان را فانى مىكند . اصول اين اوصاف - چنانكه از اخبار اهلبيت عليهم السلام آشكار مىگردد - پنج است : حيات ، علم ، قدرت ، سمع و بصر . خودِ خداوند در اين پنج چيز جاى آنان را مىگيرد .
در كتاب كافى از ابى جعفر روايت شده است كه فرمود :
إنّ اللَّه - جلّ جلاله - قال : ما تقرّب إليَّ عبد من عبادي بشيءٍ أحبّ إليَّ ممّا افترضتُ عليه ، و إنّه ليتقرّب إليَّ بالنافله حتى أحبّه فإذا أحببته كنت سمعه الذي يسمع به ، و بصره الذي يبصر به ، و لسانه الذي ينطق به ، و يده التي يبطش بها . إن دعاني أجبتُه ، و إن سألني أعطيتُه . « 5 »
هامش
( 1 ) . اى رسول ، چون تو تير افكندى ، نه تو ، بلكه خدا افكند
( 2 ) . و هرگز به هواى نفس سخن نمىگويد . سخن او چيزى غير وحى خدا نيست
( 3 ) . اى پيغمبر كار به دست تو نيست
( 4 ) . فاطمه پارهء تن من است ، هر كس او را بيازارد مرا آزرده است ، و هر كس مرا بيازارد خدا را آزرده است
( 5 ) . خداوند فرمود : هيچ بندهاى نيست كه با انجام نوافل به من تقرّب يابد مگر اينكه او را دوست مىدارم ، پس چون دوستش دارم ، گوش او مىشوم كه با آن مىشنود ، چشم او مىشوم كه با آن مىبيند ، زبان او مىشوم كه با آن سخن مىگويد ، دست او مىشوم كه با آن حمله مىكند ، پس اگر مرا بخواند پاسخش مىگويم ، و اگر خواستهاى داشته باشد بر مىآورم