است .
ولى بايد دانست كه اينگونه از تشكيك با تشكيك موجود بين علت و معلول مغايرت دارد ، زيرا براى هر يك از علت و معلول ، ماهيتى است مغاير با ماهيت ديگرى به خلاف ما بالفعل و ما بالقوه ، چه آنكه ما بالفعل بعينه نسبت به كمال آيندهاش ، ما بالقوه مىگردد .
اين معنا كه براى لفظ قوه و فعل بيان كرديم ، اصطلاح فلاسفه در اين باب است ، و حال آنكه عامه مردم ، لفظ قوه را ابتدائاً بر وصف شدتى كه بعضى از مبادى در آثار و افعال دارند ، اطلاق مىكردهاند ، مانند شدت آتش در گرم كردن و شدت آفتاب در درخشيدن ، و شدت مرد دلير ، در گير و دار .
سپس گمان كردند كه فزونى در انفعال همانند فزونى در فعل است ، مانند شدت حرير در نرمى ، و شدت هوا در لطافت و رطوبت ، زيرا مىپنداشتند كه انفعال از قبيل فعل است ، چون هر دوى آنها وصفى قائم به موضوعند .
و بعداز آن ، چون كيفيت فعل و انفعال را به حسب موارد از حيث زيادتى و نقصان ، مختلف يافتند ، معتقد شدند كه قوهء مبدأ فعل يا انفعال يك امر تشكيكى و از حيث شدت و ضعف ، مختلف است .
همچنين معتقد شدند كه اثر مطلقا چيزى انباشته و ذخيره شده در مؤثر است كه به هنگام تأثير ، افرازش كرده و به متأثر انتقال مىدهد ، همانند آب جوشان از چشمه كه در حوض مىريزد . پس تمام اين امور موجب شد كه اذعان كنند فعل و انفعال خارجى قبل از افراز از مبدأ ، در ضمن قوه ، وجودى نامتمايز داشتهاند ، و بعداز افراز مناسب ، متميز مىشود و به اين ملاحظه گفته مىشد : « فلان اثر در قوهء كذايى است » .
اين بود بيان سير تدريجى اطلاق لفظ قوه كه نمايانگر مأخذ اصطلاح فلاسفه است ؛ و چنين به نظر مىرسد كه نخست لفظ ما فىالقوه به موجودى كه آثار مترقبهاش بر آن بار نمىگردد ، اطلاق مىشده ، سپس در تلفظ توسعه داده ، و لفظ قوه و
مجموعه رسائل ( فارسى ) — صفحة 99
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٩٩