آنها از سنج وجود لنفسه است ، واحد ، يعنى وجود فىنفسه در جواهر ، وجود محمولى لنفسه بوده ، و وصف جوهرى و سيلان صورت وجود لغيره و نفس حركت است . پس در اين صورت الزاماً متحرك عين حركت و موضوعات جوهرى در تحركشان ، متحركات ، و در عين حال ، حركاتند .
و به عبارتى : وصف سيلان صورت جوهرى كه عين حركت است ، خود متحرك و موصوف به حركت است ، زيرا وصف جوهرى مذكور كه وجود لغيره و ناعتى بوده در جواهر متحركه عين وجود فىنفسه و لنفسه است ، پس ناگزير در اين مورد ، وصف ، عين موصوف ، و حركت ، عين متحرك است به خلاف وصف عرضى كه وجود فىنفسه آن ، لغيره يعنى نعت از براى موضوع است ، و از اين رو مقتضاى وقوع حركت در اعراض ، مغايرت بين متحرك يعنى ذات موضوع و بين حركت است .
سپس متحرك ، اعم از آنكه عين حركت باشد چنانكه در حركت جوهريه است و يا غير حركت باشد ، چنانكه در حركت عرضيه است ، عين فاعل محرك نيست :
اما در جواهر ، زيرا اگر محرك ، عين متحرك باشد ، و متحرك نيز چنانكه گذشت عين حركت است لازم مىآيد شىء واحد علت فاعلى خويش گردد كه محال است ، پس به ناچار فاعل محرك در حركات جوهريه ، غير قابل متحرك است ، النهايه فاعل وجود بعينه همان فاعل حركت است ، چه آنكه وجود سيال و حركت يك چيز است .
و اما در اعراض ، اگر چه متحرك در آنها غير حركت است ، ولى حيثيت متحرك بودن ، حيثيت قبول حركت كه كمال آن است مىباشد ، و چنانچه عين همين حيثيت ، حيثيت محرك بودن و فاعل حركت باشد ، لازم مىآيد كه شىء واحد ، به حيثيت واحده ، قابل و فاعل و بالقوه و بالفعل باشد كه استحالهء آن در مباحث علت و معلول مبرهن گرديده است .
وانگهى در محل خود ثابت شده كه هر نوع حقيقتى تام ، مبدأ فاعلى « به معناى فاعل ما به واسطه ، نه فاعل به معناى ما منهالوجود » براى همهء اعراض لاحقهء خويش
مجموعه رسائل ( فارسى ) — صفحة 115
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص١١٥