فكر مخالف و درك آميخته با اعتراض را خورد نمود ، بالاخره با درك وجدانى مردم مقاومت نتوانسته شكست خورد و قدرت بيكران خود را به كلى از دست داد ( البته آقايان جريان مشروح اين وقايع را در به دو نفوذ مسيحيت در امپراتورى بزرگ روم و سير تاريخى نفوذ كليسا تا انقراض آن ، به خوبى در خاطر دارند ) .
كليسا قدرت دهشتناك خود را از دست داد و تنها خاطرهاى كه در مغز مردم مغرب زمين از خود به يادگار گذاشت ، اين بود كه : دين يعنى يك رژيم مادى مبهم كهبه نفع يك عده قوى پنجه و به ضرر يك عده محروم و زير دست ، حكومت نمايد .
دين يعنى يك سلسله عقايد غير مفهوم كه با هيچ منطقى قابل توجيه نباشد . دين يعنى يك رشته افكار تقليدى كه هيچكس حق بحث و كنجكاوى در آنها را نداشته باشد .
دينى يعنى زورگويىهايى كه آنها را وجدان نپذيرد و زبان از تسليمش چارهاى نداشته باشد . و بالأخره : دين يعنى يك سنت طبيعى كه در يك قطعه از تاريخ انسانيت حلول نموده پس از گذراندن روزگار خود جاى خود را به يك سنت طبيعى كاملتر و بهتر از خود ، بدهد .
البته طبعاً عكسالعمل اين جريان ، اين بود كه عدهاى از مؤمنين كليسا از آن روگردان شدند و گروه ديگرى كه وفادار ماندند ، اطاعت بىقيد و شرط سابق را تبديل به يك تقديس و احترام خشك و خالى نموده به كليسا تنها « مركزيّت تشريفى » دادند .
قدرتى كه مردم با مغلوب ساختن كليسا به دست آورده بودند و محروميت از مزاياى زندگى كه چند قرن بود در زير فشار كليسا از دست داده بودند ، مردم را بر اين واداشت كه در زندگى اجتماعى ، طريقى كه درست نقطهء مقابل راه معنويّت باشد ، پيش گيرند و هر جا به معنويّت و روحانيّت برسند ، به جرم اين كه راه استفادهجويى كليسا مىباشد ، راه را كج كنند و در گرداب ماديت فرو روند .
علاوه بر اين كه اين گروه در اثر تربيت و تعليمات مادّى حلولآميز كليسا ، كه
رسالت تشيع در دنياى امروز ( گفت و گويى ديگر با هانرى كربن ) ( فارسى ) — صفحة 60
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٦٠