الهى از مقام اطلاق ذاتى مىباشد ، علاوه برآنكه حاوى اصول فراوانى از علم اسماء و فرو آمدن اسمى از اسم ديگر ، و متفرّع بودن مخلوقات بر آن اسماء مىباشد .
6 . حديثى كه دركتاب ارشاد و ديگر كتب از اميرالمؤمنين عليه السلام نقل شده است كه :
إِنَّ اللَّهَ أَجَلُّ مِنْ أَنْ يَحْتَجِبَ عَنْ شَيءٍ أَوْ يَحْتَجِبَ عَنْهُ شَيء ؛ « 1 »
همانا خداوند ، والاتراز آن است كه از چيزى پنهان باشد و يا چيزى از او نهان باشد .
ونيز روايتى كه دركتاب توحيد با سند متّصل از يعقوب بن جعفرجعفرى نقل شده است كه موسى بن جعفر عليها السلام فرمود :
لَيْسَ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ خَلْقِهِ حِجابٌ غَيْرَ خَلْقِهِ ، احْتَجَبَ بِغَيْرِ حِجابٍ مَحْجُوبٍ وَاسْتَتَرَ بِغَيْرِ سَتْرٍ مَسْتُورٍ ؛ « 2 »
ميان او و مخلوقش ، حجابى جز مخلوقش نيست ؛ پنهان است بدون اينكه پردهاى در ميان باشد و نهان است بدون آنكه پوششى در كار باشد .
در اين روايت ، ميان دوچيز ، جمع شده است ، يكى آنكه ظهور و تجلّى خداوند به واسطهء اشياء است و ديگر آنكه به واسطهء همان اشياء ، نهان گشته است ؛ و اين معنايى لطيف است و بازگشتش به آن است كه خفاى او دراثر شدت ظهورش مىباشد .
از آنچه گذشت ، روشن شد كه توحيد اطلاقى بالاترو والاتر از آن است كه در وصف آيد ، و در حديث آمده است :
مَنْ سَأَلَ عَنِ التَّوْحيدِ فَهُوَ جاهِلٌ ، وَ مَنْ أَجابَهُ فَهُوَ مُشْرِكٌ ؛
آنكه از توحيد پرسد ، نادان است وآنكه پاسخش گويد ، مشرك است .
هامش
( 1 ) . ارشاد ، ج 1 ، باب 71 ، ص 120 ، ح 2
( 2 ) . توحيد ، باب 28 ، ص 179 ، ح 12