تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نقدهاى علامه طباطبائى بر علامه مجلسى ( حواشى بر بحار الانوار ) ( فارسى ) — صفحة 499

مساهمون:

ص٤٩٩
كه رسول است هر مشكل زيستى ( اقتصادى ، نظامى و . . . ) را با نبوت و قدرت غيبى حل كند . و قرار است مانند ديگر بشرها زندگى كند . در آيه ديگر مى فرمايد :
« قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحى إِلَيَّ
« 1 » » : اين است و غير از اين نيست كه من بشرى هستم مانند شما ، كه وحى مىشود بر من . اساساً با روح القدس كه نام ديگرش « روح النبوة و روح الامامة » است نمى شود زندگى كرد . و نيز : اگر انبياء هم مشكلات جامعه بشرى را با توان روح چهارم شان ، محاسبه و چاره شناسى مى كردند ، حكمت آفرينش بشر به عنوان يك موجود طبيعى كه با اراده و اختيار خود ، جامعه و تاريخ را بسازد ، از بين مى رفت . مى گويد :
« أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ »
اما بلافاصله مى گويد
« يُوحى إِلَيَّ »
يا « من رسول هستم » . يعنى اين فرق عظيم را با شما بشرها دارم . چرا ديگران نه رسول هستند و نه دريافت كنند وحى ؟ براى اين كه باصطلاح امروزى دستگاه گيرند وحى را ندارند . و اين دستگاه عبارت است از روح چهارم ، روح القدس ، كه حديث ها آن را به ما معرّفى مى كنند . در زندگى و برنامه زيستى ، انبياء اين است و جز اين نيست كه بشرى هستند مانند ديگر بشرها ، و نيستند مگر بشر . فرمود :
« أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ »
اما نفرمود « و انتم بشرٌ مثلى » ، بل فرمود : گيرند وحى و رسول هستم كه شما نيستيد . اين جاست كه پاسخ آن پرسش ها روشن مىشود : مى گويند : اگر امام حسن ( ع ) مى دانست كه آن آب مسموم است ، چرا از آن آب نوشيد ؟ مگر اين قتل نفس نيست ؟
هامش
( 1 ) - آيه 110 سوره كهف .