اما چرا طباطبائى ( ره ) كلامش را با « لعلّ » آورده نه با بيان قاطع ، به دو دليل :
1 - آن چه نظر اوست ، ربطى به متن حديث ندارد . يعنى با صرف نظر از حديث ، اين سخن را مى گويد .
2 - مطابق نظر و تفسير او نيز ، اصل مشكل باقى است و مسئله حلّ نمى شود . زيرا فرد كافر مىتواند بگويد : فاسقان كه گمراه هستند چرا خداوند از نو آنان را گمراه تر مىكند و براى همين گمراه تر شدن ، عذاب شان مىكند ؟
اصل اين مسئله به جبر ، تفويض ، و امر بين امرين ، بر مى گردد كه هم موضوع بس سنگين و پيچيده است و هم پر دامنه . علاقمندان به حلّ اين معماى علمى بس بزرگ به كتاب « دو دست خدا « 1 » » مراجعه كنند كه به نظرم به حد كافى حلّ شده است .
واقعيت اين است كه اين حديث از جعليات ابوالجارود نبيانگذار فرق جاروديّه است ، مجلسى ( ره ) آن را از تفسير معروف به تفسير على بن ابراهيم قمى ، نقل كرده است . متاسفانه تفسير مذكور به خاطر نام على بن ابراهيم ، از قديم يكى از منابع معتبر شناخته شده در حالى كه مطابق تحقيقات اخير روشن شده كه از آنِ على بن ابراهيم نيست و اكثر محتواى آن ، تفسير ابوالجارود است . و محتواى عجيب و غريب آن نيز به روشنى گوياى اين حقيقت است . منابع رجالى مى گويند : ابوالجارود بر سرتاسر قرآن تفسير نوشته و آن را به ائمّه ( ع ) نسبت داده است .
و از نقص بيان و عبارت غير فصيح حديث نيز بر مى آيد كه سخن امام صادق ( ع ) نيست .
هامش
( 1 ) - دو دست خدا ، سايت بينش نوwww . binesheno . com