آن گاه كه زمين بحثى بالا را كه ما تنظيم كرديم ، دريافتى پس بدان : اكثر احاديث وارده در اين ابواب در دو معنى اول ظهور دارند ، دو معنائى كه برگشت شان به يك معنى واحد است ، و ظهور آن ها در معنى دوم ، اكثر و اظهر است .
و برخى حديث ها در معانى ديگرى محتمل هستند .
و در برخى نيز به خود علم عقل گفته شده علمى كه مفيد باشد و نتيجه اش نجات باشد كه مستلزم حصول سعادات است .
( توجه : كلام مجلسى ادامه دارد و مجموع آن شش صفحه است به همين مقدار بسنده شد ، بخش ديگرى نيز در مبحث پاورقى دوم خواهد آمد ) .
علامه طباطبائى : در پاورقى صفحه 100 مى فرمايد :
آن چه ( مجلسى ) خدايش رحمت كند مى گويد از معانى عقل و ادعا مىكند كه آن ها اصطلاحات معانى عقل هستند ، نه با اصطلاح اهل بحث مطابقت دارد و نه با اصطلاحى كه عموم مردم دارند ، همانطور كه بر شخص خبير و وارد در اين مباحث ، پوشيده نيست .
و آن چه او ( مجلسى ) را به اشتباه انداخته ، دو چيز است :
1 - سوء ظن نسبت به آنان كه در معارف عقليه از طريق عقل و برهان بحث مى كنند .
2 - راهى كه او در فهم معانى اخبار برگزيده است . زيرا او همه حديث ها را در يك رتب واحد از بيان « 1 » ، گرفته است كه فهم عامه آن را در مى يابند . و معظم اخبارى كه در پاسخ اكثر پرسش كنندگان از ائمه ( عليهم السلام ) وارد شده ، [ به نظر او ] در همين رتب عامه فهم است .
هامش
( 1 ) - و به اصطلاح امروزى : همه حديث ها را در يك سطح مى نگرد و توجه ندارد كه حديث ها در سطح هاى مختلف سخن مى گويند ؛ برخى براى عوام و برخى براى علماى معمولى و برخى براى محققين ژرف انديش .