أَجْرَاه « 1 » » : چگونه برخود او جارى مىشود چيزى كه خود او آن را جارى كرده است ! ؟ ! چگونه خدا مشمول چيزى مىشود كه خودش آن را به وجود آورده است ! ؟ !
وَهْم نيز استعداد و نيروئى است كه خداوند در وجود انسان آفريده است ، اما نمى توان گفت كه كار وهم دربار خداوند ممنوع است . زيرا وهم ، وهم است ؛ يعنى چيزى است كه « منع پذير » نيست . و لذا امام مى فرمايد : بلى : بگذار وهمت در اين باره نيز كار كند ، با نيروى وهم خودت درگير نشو ، اما بدان ، آن چه دربار خدا بر وهم تو بيايد ، خدا نيست زيرا خداوند نه معقول است و نه محدود .
اين جمله بايد توضيح داده شود : هر چه كه بر وهم آيد دو نوع است :
1 - مطابق با معقولات - وهم صحيح . همانطور كه مى توانيد قلمى را كه در دستانتان است به وهم بياوريد .
2 - غير مطابق با معقولات ، كه مساوى مىشود با تخيّل محض .
مى فرمايد : بدان كه اگر آن چه به وهمت آمد ، مطابق معقولات باشد ، آن خدا نيست . زيرا چيستى خداوند از حيط درك عقلى ، خارج است .
و مى فرمايد : بدان كه اگر آن چه به وهمت آمد ، غير مطابق با معقولات باشد ، آن نيز خدا نيست . زيرا علاوه بر اين كه تخيل محض است ، محدود به ذهن توهّمگر تو است . و خداوند محدود نيست .
به نظر بنده مهم ترين نكته در اين حديث ، لفظ « نعم / بلى » است ؛ و امام ( ع ) مى گويد : با خودت جنگ نكن ، بگذار نيروى وهم تو در اين باره هم كار كند و در عين حال بدان كه خداوند قابل وهم نيست .
هامش
( 1 ) - سندهاى متعدد و فراوان اين حديث در مبحث شماره 2 ، گذشت و نيز در ضمن خطبه امام رضا ( ع ) در ادام همين بحث خواهد آمد .