حديث مورد بحث نيز در مقام بيان همين امتياز انسان بر ديگر جانداران از جمله بشرهاى پيش از آدم ، است .
خداوند تنها توان و استعداد نامگذارى را به آدم داده است نه تك تك واژه ها را ، مى فرمايد :
وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ
« 1 » » : به آدم اسم ها را ياد داد . نه همه واژه ها را .
و مراد از ياد دادن اسماء اين نيست كه تك تك اسم ها را به دهان آدم گذاشت . زيرا ياد دادن خدا ، همان توان دادن و استعداد دادن است همانطور كه دربار « قلم » مى فرمايد :
« عَلَّمَ بِالْقَلَمِ »
« 2 » : به قلم ياد داد . يعنى امكان و استعداد نوشتن را در برخى از اشياء قرار داد تا بتوانند ابزار كتابت باشند .
در تاريخ حيات كره زمين در ميان انواع موجودات ، تنها انسان است كه استعداد نامگذارى را دارد . و نامگذارى منشأ زبان است . و اصل و اساس زبان ، اسم ها هستند . مثلًا اگر به كسى كه زبان فلان مردم را نمى داند ، تنها هم اسامى آن زبان را به او ياد دهند ( اسامى عين و اسامى مصدرها ) او مىتواند با آن زبان حرف بزند گرچه با تفاوت بسيار در لهجه .
پس : خداوند واژه ها را به معانى شان ، وضع نكرده و انسان واضع لغات بر معانى شان است .
اما بديهى است كه اصول زبان يعنى اسماء را آدم نامگذارى كرده ، به اشياء محيط خودش و به رفتارهاى خودش ، نام نهاده ، سپس واژه ها در اثر كاركرد ، اشتقاق و تكثّر يافته اند . و به
هامش
( 1 ) - سوره بقره ، آيه 31 .
( 2 ) - سوره علق ، آيه 4 .