است ؟ مگر قرآن « تبيان كلّ شيئ » نيست ؟ و در هر سه حديث تاكيد شده كه چيزى نيست مگر اين كه در قرآن و سنّت هست .
و شگفت اين است كه مجلسى همين سخن طباطبائى ( ره ) را در بيان اول ، آورده و مى گويد : توفيق و تقويت ، راه اجتهاد نيست و القاء روح القدس است .
بنابراين در موضوع دوم ( راه علم آن مسئله ) هر دو بزرگوار يك نظر واحد دارند و باصطلاح هيچ « ثمر خلاف » ى در مخالفت مرحوم طباطبائى با نظر مرحوم مجلسى ، حاصل نمى شود و اين نقد ايشان ، سالبه بانتفاء موضوع است .
ممكن است برخى گمان كنند ثمره خلاف اين است كه : مجلسى راه توفيق و تقويت را در طول كتاب و سنّت مىداند . بدين شرح : براى دانستن مسائل دو راه وجود دارد :
1 - كتاب .
2 - سنّت .
توفيق و تقويت ، راهى است به همان دو راه .
اما مرحوم طباطبائى ، راه توفيق و تقويت را در عرض دو راه قرآن و سنّت مىداند راهى كه ( باصطلاح دست اندركاران علم اصول فقه ) به « واقع » مى رود واقع را كشف مىكند ، و راه سومى است غير از قرآن و سنّت .
پس در اين مباحثه ، « ثمر خلاف » ى هست و مباحثه بى ثمر نيست .
ليكن بايد گفت : اين سخن با اشكالات زير مواجه است :
يك : محور بحث « منافات » است كه در موضوع اول ملاحظه مىشود نه در موضوع دوم كه « راه » است ، راه هر چه باشد ، خارج از دايره بحثِ « منافات » است .
دو : همانطور كه گفته شد ، اساساً در موضوع دوم منافاتى لحاظ نمى شود تا با بيان مرحوم طباطبائى حلّ شود كه مى فرمايد « ولا ينافى ذلك صدر الخبر و لاغيره » .
نقدهاى علامه طباطبائى بر علامه مجلسى ( حواشى بر بحار الانوار ) ( فارسى ) — صفحة 149
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص١٤٩