فرهنگ اسلامى و نيز نسخهء بىبديل سعادت است ، كه در پرتو تعليمات روحپرور آن مىتوان با عزمى راسخ در صراط مستقيم حق گام برداشت ؛ در زلال چشمهساران معارف سبحانى به تطهير و تلطيف روان پرداخت ؛ به تهذيب و تزكيهء نفس توفيق حاصل نمود ؛ در سايهء عنايت كردگارى ، از نعمت هدايت برخوردار شد ؛ با بهرهمندى از اخلاق پسنديده راه تعالى و تكامل را در پيش پاى فطرت و خرد هموار ساخت ؛ عاشقانه و صادقانه بار سنگين الهى را بر دوش تعهّد كشيد ؛ با خودسازى و تحصيل فضل و كمال راه به سرمنزل مقصود برد ؛ خلعت شريف كرامت برقامت جان پوشيد ؛ و سرانجام ، به مقتضاى « من عرف نفسه ، فقد عرف ربّه » « 5 » به شناخت كامل وجود خويش ، و سپس خالق وجود نائل آمد .
حكيم ناصر خسرو قباديانى با اقتباس از اين حديث شريف گويد :
چنين گويند رو بشناس خود را * طريق كفر و دين و نيك و بد را
كزين ره سوى يزدان است راهت * ترابس باشد اين معنى گواهت
چو نادانى ، ندانى هيچ ازين حال * شود ضايع ترا روز و مه و سال
زدانش زنده مانى جاودانى * ز نادانى نيابى زندگانى
اگر بشناختى خود را به تحقيق * هم از عرفان حق يا بى تو توفيق
نماند بر تو پنهان هيچ حالى * نبينى از جهان در دل ملالى
بود پيدا بر اهل علم ، اسرار * ولى پوشيده گشت از چشم اغيار
بيا بگشاى چشم دل درين راه * مگر از خويش و از حق گردى آگاه « 6 »
درآمدى بر اعجاز قرآن
هامش
( 5 ) . مائة كلمة ، شرح كمال الدين ميثم بن على بن ميثم بحرانى ، ص 57 .
( 6 ) . ديوان ناصر خسرو ، ص 511 .