حديثى قديم فى هواها و ما له * كما علمت بعد و ليس لها قبل
و حرمة عهد بيننا عنه لم أحل * و عقد بأيد بيننا ما له حلّ « 8 »
لأنت على غيظ القوى و رضى الهوى * لدىّ و قلبى ساعة منك ما يخلو « 9 »
ترى مقلتى يوما ترى من أحبّهم * و يعتبنى دهرى و يجتمع الشّمل « 10 »
و ما برحوا معنى أراهم معى فإن * نأوا صورة فى الدّهر قام لهم شكل « 11 »
فهم نصب عينى ظاهرا حيثما سروا * و هم فى فؤادى باطنا أينما حلّوا « 12 »
لهم أبدا منّى حنوّ و إن جفوا * ولى أبدا ميل إليهم و إن ملّوا « * » « 13 »
بارى هيچ روزى را به خود نمىديدم كه تو از دنيا به روى ، و من زنده باشم ؛ و در سوك تو بنشينم ! و به ياد تو نامه بنويسم .
آرى از آن عالم قدس نگران حال مهجوران هستى ! و با آن مهر و لطف و صفا و وفا كه در دنياى طبع و كثرت ، دستگيرى از آنان مىنمودى ! كجا در آن عالم تجرّد و وحدت غافل از آنها خواهى بود ! ؟
پيش ازينت بيش ازين غمخوارى عشّاق بود * مهرورزى تو با ما شهرهء آفاق بود
ياد باد آن صحبت شبها كه در زلف توام * بحث سرّ عشق و ذكر حلقهء عشّاق بود
از دم صبح ازل تا آخر شام ابد * دوستى و مهر بر يك عهد و يك ميثاق بود
هامش
( 8 ) و سوگند به حرمت عهدى كه با او داريم و من از او برنمىگردم ؛ و سوگند به پيمانى كه با دست دادن بستهايم ، و قابل انفكاك نيست .
( 9 ) كه هرآينه تو در دو صورت غيظ دورى ، و محبّت نزديكى ، در نزد من هستى ! و دل من ساعتى از تو خالى نيست !
( 10 ) آيا چنين گمانى براى ديدار مردمك چشم من نيست كه روزى ببيند كسانى را كه من آنها را دوست دارم ؟
و روزگار ديگر سختىهاى خود را از من بر دارد ؛ و اجتماع ما با ياران به آسانى صورت پذيرد ؟
( 11 ) و پيوسته در عالم معنى مىبينم كه آنها با من هستند ؛ و اگر به صورت دور مىباشند ، در ذهن من پيوسته شمايلى از آنها برپاست .
( 12 ) و ايشان پيوسته در مقابل چشمان من هستند در ظاهر هرجا بروند ؛ و ايشان در دل من هستند در باطن هر كجا كه داخل شوند .
* منتخبى از اشعار لاميّهء ابن فارص است از ص 135 تا ص 139 از ديوان او .
( 13 ) از طرف من دائما نسبت به ايشان عطوفت و مهر است گرچه جفا كنند ؛ و از طرف من دائما بسوى آنها ميل است گرچه ملول باشند .