تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مهر تابان ( طبع قديم ) ( فارسى ) — صفحة 232

مساهمون:

ص٢٣٢
آمد و طفل را برداشت و در جاى خودش گذاشت ؛ و به مجرّد آنكه طفل را گذاشت طفل تغوّط كرد ؛ و رختخواب او را بكلّى آلوده نمود . ميهمان در رختخواب طفل خوابيد ؛ و شب را تا بصبح نياراميد ؛ از خجالت آنكه فردا كه شود و رختخواب مرا آلوده ببينند ؛ به من چه خواهند گفت ؟ و چه آبروئى براى من باقى خواهد ماند ؟ و من با چه زبانى شرح اين عمل خطا و خيانت بار خود را كه منجرّ به خطاى بزرگ‌تر شد بازگو كنم ؟ صبح كه زن در اطاق را گشود تا ميهمان براى قضاء حاجت و وضو بيرون آيد ؛ ميهمان سر خود را پائين انداخته و يكسره از منزل خارج شد ؛ بدون هيچ‌گونه خداحافظى . و پيوسته در شهر تبريز مواظب بود كه به بيدارعلىّ برخورد نكند ؛ و روياروى او واقع نشود . و بنابراين هر وقت در كوچه و بازار از دور بيدارعلىّ را مىديد ؛ به گوشه‌اى مىخزيد ؛ و يا در كوچه‌اى و دكّانى پنهان مىشد ؛ تا درويش بيدارعلىّ او را نبيند . اتّفاقا . روزى در بازار مواجه با بيدارعلىّ شد ؛ و همين‌كه خواست مختفى شود بيدارعلىّ گفت : گدا گدا من حرفى دارم : ( گدا باصطلاح ترك‌هاى آذربايجانى به افراد پست و در مقام ذلّت و فرومايگى مىگويند ) در آن شب كه در رختخوابت تغوّط كردى ، چرا مثل بچه‌ها تغوّط كردى ؟ ميهمان شرمنده گفت : سوگند به خدا كه من تغوّط نكردم ؛ و شرح داستان خيانت خود را مفصّلا گفت . تلميذ : اين حكايت بسيار آموزنده است و شايد مىخواهد بفهماند كه هركس بخواهد گناه خود را به گردن ديگرى بيندازد ؛ خداوند او را مبتلا به شرمندگى بيشترى مىكند . چون همان‌طوركه آبرو نزد انسان قيمت دارد ؛ آبروى ديگران نيز محترم و ذىقيمت است ؛ و هيچ‌كس نبايد آبروى انسان ديگرى را فداى آبروى خود كند ؛ و الغاء گناه از گردن خود و القاء آن به گردن ديگرى در عالم تكوين و واقع و متن حقيقت عملى مذموم و غلط است ؛ گرچه نسبت بطفل بوده باشد . و انسان بايد هميشه متوجّه باشد كه نظام تكوين بيدار است و عمل خطاى