به زندگى خود خاتمه مىدهد يا از مزاياى زندگى اعراض مىكند اگر در حال روحىشان دقيق شويم خواهيم ديد كه بواسطهء عوامل ويژهاى سعادت زندگى را در آنچه تعقيب مىكنند ميدانند ، مثلا كسى كه خودكشى مىكند در اثر حمله و هجوم ناملايمات راحتى خود را در مرگ مىبيند و مثلا كسى كه بزهد و رياضت پرداخته لذائذ مادى را بر خود تحريم مىكند سعادت را در شيوهاى كه پيش گرفته مىداند .
پس فعاليت زندگى انسان پيوسته براى دست يافتن به سعادت و پيروزى در آن راه مىباشد خواه در تشخيص سعادت واقعى خود مصيب باشد يا مخطى .
2 - فعاليت زندگى انسان هرگز بدون برنامه صورت نمىگيرد . مسئلهايست بديهى و اگر احيانا خفا پيدا مىكند از كثرت وضوح است زيرا در يك طرف انسان با خواست و اراده خود كار مىكند و در نتيجه تا كارى را بسبب شرائط موجوده « كردنى » تشخيص ندهد به انجام دادن آن اقدام نمىكند يعنى كار را بدنبال دستور علمى درونى انجام مىدهد و از طرف ديگر كارهائى را كه انجام مىدهد براى « خود »
قرآن در اسلام ( طبع قديم ) ( فارسى ) — صفحة 5
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٥