- در نسب والائى كه دارا هستيم فرقى با هم نداريم .
- در روزى كه بناى افتخار باشد ، بين ما دو نفر تفاوتى نيست - آرى هيچ فرقى نيست ، و هر دو در بزرگوارى ريشه داريم .
- مگر خلافت كه به تو امتياز داده ، و من - از آن بازماندهام ولى تو طوق آن را به گردن دارى « 6 » وقتى اين قصيده را به نظر « القادر بالله » رساندند ، و در حضور وى خواندند ، چون به اين سه بيت رسيد ، القادر بالله با آن سطوت و مقام خلافت اسلامى ، نظر به شخصيت نافذ و مقام عالى سيد رضى چه از لحاظ حسب و چه از نظر نسب ، و به ملاحظه نفوذ سلاطين شيعى ديلمى كه هرطور بود پشتوانهاى براى شيعيان به حساب مىآمدند ، فقط گفت : « على رغم شريف » ، يعنى على رغم سيد رضى بله ما خلافت را در اختيار داريم !
دانشمندان عامه در بارهء او چه گفتهاند
در اينجا پيش از پرداختن به گفتار دانشمندان شيعه در بارهء اين نابغهء بزرگ ، كسى كه « نهج البلاغه » پديد آورده است ، لازم مىدانيم سخنان تنى چند از اعاظم دانشمندان و اديبان اقدم عامه ، يعنى سنيان را نقل كنيم ، تا ببينيم آنها اين بزرگ مرد شيعه را چگونه نگريستهاند ، و در بارهء او چسان سخن گفته و قضاوت كردهاند .
1 - قديمترين دانشمند سنى كه از سيد رضى نام برده ، همعصرش عبد الملك ثعالبى در گذشتهء سال 429 هجرى در كتاب « يتيمة الدهر » است كه در بارهء شعر او ادباى عصر خود و گزيدهاى از اشعار و نوشتههاى آنان تأليف كرده است .
هامش
( 6 ) -عطفا امير المؤمنين فاننا * فى دوحة العلياء لا نتفرق
ما بيننا يوم الفخار تفاوت * ابدا كلانا فى العلا معرق
الا الخلافة ميزتك فاننى * انا عاطل منها و انت مطوّق