( 1 ) امام كاظم « ع » : خدا هيچ گونه اى از گونه هاى مال را فرو نگذاشته مگر اينكه آن را تقسيم كرده است ، و به هر صاحب حقّى حقّ او را بخشيده است :
خاصّه و عامه ، فقرا و مساكين ، و هر صنفى از صنفهاى مردم . . . اگر عدالت در ميان مردم اجرا شده بود ، همه بىنياز بودند ( و فقير و مستمندى وجود نمىداشت ) . بنگريد ! اين دو تعليم ارزشمند ، آشكارا بر آن دلالت دارند كه اگر عدل در اجتماعى عملا جريان پيدا كند ، مردم آن اجتماع بىنياز مىشوند . پس بىنيازى مردم و از بيخ بر كندن ريشه هاى نادارى و ناكامى ، دليلى بر وجود عدل است ، و نبودن آن دليلى بر وجود ظلم . بدين گونه با اجراى عدالت فقير و تيره روزى در ميان مردم ديده نخواهد شد و هزينه مندى بدون هزينه نخواهد ماند .
در پرتو آنچه گذشت ، آشكار مىشود كه وجود فقر در اجتماع و نيازمندى مردمان ، نخستين گواه بر وجود بىعدالتى در ميان مردم و استيلاى ستم بر جامعه است ، چه معلَّم معصوم فرموده است :
« لو عدل في النّاس لاستغنوا
( 2 ) اگر عدالت در ميان حاكمان و مردم اجرا شده بود همه بىنياز بودند » . بنا بر اين ، مبارزه با « ستمگر سياسى » و چشمپوشى از « ستمگر اقتصادى » ، و اهمال كردن در بارهء آنچه به زيان اجتماع مىكند ، امرى است كه هيچ كارى از آن بر نمىآيد . و شايسته نيست جامعه اى كه عدل بر آن فرمان نمىراند ، و مردمان در آن به قسط رفتار نمىكنند و به بىنيازى نرسيدهاند ، ( و زندگى حاكمان و نزديكانشان ، و عالمان و نزديكانشان ، در سطح زندگى پاييندستترين مردم نيست ) ، جامعه اى اسلامى خوانده شود ، مبادا نام نيك اسلام در ديگر جامعه هاى جهان آلوده گردد ، و قدرت « جامعه سازى » اسلامى انكار شود .
الحياة ( فارسي ) — صفحة 522
مساهمون: محمد رضا حكيمي
ص٥٢٢