جلوهء حسن و عشق بوقلمون * از بهار سخن بود گلگون
زان شدم در سخن خزانآرا * كه بود رنگ عشق از آن پيدا
نور عشق آتشى است آينهرنگ * حسن معنى نمايد از دل سنگ
رنگ ياقوت زرد و زرين به * درخور آب و رنگ سنگين به
پشت و رويش بود چو پاك تراش * جوهرش از قبول حسن قماش
قابل دست شهريارانست * باب انگشتر سليمانست
ديدنش صبح ميمنت دارد * رتبهاش رو بسلطنت دارد
آنچه كامل عيار و رنگين است * چهرهافروز و صاف رنگين است ؟
عكس آبش شود چو شعله فروز * آفتابى بود جهانافروز
مىكند نور ديده را روشن * غنچهء دل ازو شود گلشن
ذات عين الهرش گهر سنگست * هم ترازوى كوه فرهنگست
وزن و رنگش چو شد تمامعيار * آنچه گويند اشرفى بشمار
با چنين رتبه و قبول اثر * اوج قدرش بدان ببال نظر
جنس خوبش كه آفتاب لقاست * درخور رتبه روشناس بهاست
چهرهء زرد عاشقانهء او * گرچه باشد ز حسن جلوه نكو
كى چو ياقوت سرخ آتش خوست * قيمتش ده سه شمارهء اوست
در صفت سنگ ماه كه حجر القمر و براق القمر همنامند گويد :
سنگ حجر القمر ز يك نقطهء خال * گرديده سواد گردش بدر و هلال
با رتبهء اوج خود قرانى دارد * گاهى بكمال رو كند گه به زوال
رشيد عباسى از شعراى دورهء صفويه و معاصر شاه عباس بزرگ و شاه صفى بوده است وى علاوه بر ذوق شعر و شاعرى در جواهرشناسى و معرفت انواع سنگهاى بهادار اطلاع كافى داشته و در زمره جواهرشناسان عصر خويش محسوب مىشده است . او كتاب خويش را در معرفت جواهر بسال