و در كتاب مخزن الادويه در بحث از ( رخ ) كه مرغ قوىهيكلى است و پيل را صيد كند ذكر « ختو » شده است .
و در لغت آنندراج « ختو » بفتح خاء معجمه و ضم تاء ضبط و تفسير آن چنين شده است :
« ختو مخفف خاتون تركى است ، و بلغت اهل ختا بمعنى بزرگ آمده است ، مانند لفظ خان و هر دو مرادفاند . بنابراين بايد اين لفظ تركى باشد » .
و در فرهنگهاى فارسى از قبيل جهانگيرى و رشيدى در جمله لغات فارسى شمرده شده چنان كه از بيرونى نيز نقل شد .
اسدى در كتاب گرشاسبنامه گويد :
چهل تنگ بار از مرصع ختو * ز گوهر ده افسر ز گنج بهو
و امير معزى آن را به صورت خوتو در يكى از شعرهاى خويش به كار برده و گفته :
عرق گيرد از كين او شخص دشمن * چو از زهر گيرد عرق روى خوتو
.
( 68 ) - ص 237 س 11 روغن بلسان
بلسان درختى باشد در مصر به قدر درخت سقز ، و برگش شبيه برگ سداب و از آن سفيدتر ، و در بوى شبيه به او و منبتش عين الشمس از توابع مصر است . و در طلوع شعراى يمانى ساق درختها را بشكافند ، و آبهاى آنكه مثل صمغ منجمد مىشود روغن بلسانست . و آن را به عربى دهن البلسان و بيونانى اقويلاسمون خوانند . ( تحفه ) .
( 69 ) - ص 238 س 14 باد زريح
صورت صحيح آن معلوم نشد احتمال مىرود باد و ريح باشد .
و اما باذروح يا بادروح چنان كه در خواص الاشجار از كتاب حشايش نقل شده است گياهى است كه اگر افراط در خوردن آن شود