مسلّم نداريم كه فاعل بايد كه مخالفت داشته باشد با فعلش ، چنانچه حرارت احداث حرارت مىكند ؛ ثانيا اين است كه فاعل اثر در حدوث نمىكند چون امر اعتبارى است و امر وجودى زايد بر ذات نيست و الّا هر حدوثى حدوثى مىداشت ، و لازم بود تسلسل ، بلكه اثر در ماهيّت اگر تواند نمود مىكند ، يعنى آن را موجود مىكند و نيست او در حدوث مؤثّر .
قال : : و امتناع الجسم لغيره . « 1 » اين جواب از شبههء آخرى است از ايشان . و تقريرش اين است كه :
اگر ما عباد فاعل باشيم در احداث ، صحيح خواهد بود از ما احداث جسم از جهت وجود علّت مصحّحه از براى تعلّق علّت آن كه حدوث است .
و جواب آن است كه : جسم ممتنع است حدوثش از ما نه به جهت حدوث تا آن كه مستلزم تعميم امتناع باشد ، بلكه علّت ممتنع بودن صدور جسم اين است كه چون ما جسميم و جسم اثر در جسم نمىكند - چنانچه گذشت در امور عامّه [ ب - 239 ] سابقا - پس عليّت وجود جسم نمىتوانيم شد .
قال : : و تعذّر المماثلة فى بعض الافعال لتعذّر الاحاطة . « 2 » اين جواب از شبههء آخر است كه ذكر نمودهاند قدماى ايشان ، و
هامش
( 1 ) . كشف المراد / 310
( 2 ) . كشف المراد / 310