جزئيّت و كليّت كه كلّ واحد بر ديگرى باعتبار مغايرت گاه صدق دارند نه به اعتبار تقابل و علّامه - رحمه اللّه - گفته « 1 » كه اين معنى دقيق است .
مسألهء حادية « 2 » عشر در تلازم شيئيت است « 3 » و وجود
قال و يساوق الشيئية فلا تتحقّق بدونه فالمنازع يكابر مقتضى عقله . « 4 »
اختلاف كردهاند ناس در اين مقام . پس محقّقون تماما از [ ب - 12 ] حكما و متكلّمين اتفاق كردهاند كه وجود و شيئيّت با هم « 5 » ملازم « 6 » مىباشند ، حتّى آن كه آنچه شىء است على الاطلاق ، پس آن موجود است على الاطلاق ، و هر چه غير موجود است پس آن منتفى و ليس بشىء است ، و به هر تقدير ثابت نكردهاند از براى معدوم ذات متحقّقه ، پس معدوم خارجى را ذاتى از براى آن نيست در خارج ، و معدوم ذهنى را ذاتى از براى آن در ذهن نيست .
و گفتهاند بعضى از متكلّمين - يعنى معتزله - كه از براى معدوم خارجى ذات ثابته در اعيان محقّق است فى نفسها غير ماهيّت ذهنيّه .
و اين توهّم از جهت آن است كه حكم بر معدوم مىكنند به امر / * ب / 9 / ثبوتى ، و مثبت له البتّه بايد ثابت باشد ، به جهت آن كه ثبوت
هامش
( 1 ) . كشف المراد / 32 : « و هذا فيه دقة »
( 2 ) . ن ، الف : حادى
( 3 ) . م : - است
( 4 ) . كشف المراد / 32 : « و المنازع مكابر »
( 5 ) . ن : + و
( 6 ) . م : - ملازم ؛ ن : و ملازم