وجود در جميع موجودات به سه وجهى كه حكما و متكلّمين ايراد نمودهاند .
اوّل آن است كه جزم مىنماييم به وجود ماهيتى / * ب / 4 / و تردّد در خصوصيّات آن وجود داريم ، مثلا مشاهدهء اثرى مىكنيم و جزم به مؤثرى داريم كه آيا « 1 » واجب يا ممكن است ؟ پس اين مؤثّر هرگاه معلوم شود كه واجب است نه ممكن ، جزم به آن وجود متغيّر نمىشود .
وجه ثانى : آن است كه مفهوم سلب ، معنى واحد است ؛ و تعدّد و امتياز در آن نيست . پس مفهوم نقيضش كه وجود است واحد است و الّا واسطه خواهد بود و « 2 » تقسيم منحصر در ميان سلب و ايجاب نخواهد بود .
ثالث : آن است كه مفهوم وجود قابل قسمت ميان ماهيّات به واجب و ممكن ، جوهر و عرض است ، و قسمت عبارت از تقسيم كلّيست به جزئيّات كه امتياز ايشان به فصول و شبه فصول باشد . و از اين جهت است كه قسمت حيوان به انسان و حجر صادق نيست ، و قسمتش به انسان و فرس صادق و حقّ است . و علّامه - رحمه اللّه تعالى - در بحث سابع « 3 » در بيان اراده و كراهت واجب در مناهج بعد از احتجاج قائلين به زيادتى وجود گفته است كه : « الرّابع ، الوجود طبيعة نوعية ، فان اقتضى العروض فى البعض تقتضى في الكلّ » « 4 » و در آخر
هامش
( 1 ) . م : يا
( 2 ) . ن ، الف : - واسطه خواهد بود و
( 3 ) . كذا ، صحيح : سابع عشر
( 4 ) . مناهج اليقين / 117 . در اين بخش عبارتهاى منقول يافت نشد .